تنهایی
دوس داشتم میرفتم رو ۱کوه بلند تو ۱جزیره ی دور افتاده که دما و هواش ثابت و ایده آله،هیچ وقت گشنم نمیشد،به خواب هم احتیاج نداشتم،تنها صدایی رو هم که میشنیدم صدای آواز پرنده ها بود که از دور میومد،اونجا دراز میکشیدم رو چمنا و به خـــــــدا نگاه میکردم.خدایا ممنونم.
سه شنبه 2 بهمن 1391 - 9:46:12 PM