به رخ سیاه چشمان نظر ار بود گناهی* بگذار تا گناهی بکنیم گاهگاهی
همه شب ستاره ریزد ز دو چشم در کنارم*به هوای چشم مستی،بخیال روی ماهی
شب و روز در فراقت زتو دور از که نالم*شده دل زغصه کوهی،شده تن ز رنج کاهی
تو به اشتباه روزی قدمی به خانه ام نه* که رسد دلی به کامی چوکنی تو اشتباهی
دل عاشقان مسکین مشکن بترس از آن دم*که شبی نیازمندی بکشد زسینه آهی
زییابود
Ùکرنميکنم تو این دوره Ùˆ زمانه عشق واقعی،پیدا باشه،گشتم نبود نگرد نيست
ماهی Ú©ÙˆÚ†Ú© دلم صدای آب Ù…ÛŒ آید در ØÙˆØ¶ دلتنگیم Ú†Ù‡ میشویی؟
کمی آهسته تر...!
ماهی کوچک دلم را میان دستانت نمیبینی؟!

