Messenger is minimized — click to open

همسریابی

دنیای من

× اتفاقات روزمره از نگاه دیگر
×

آدرس وبلاگ من

https://www.gohardasht.ir/blogs/fareed

آدرس صفحه گوهردشت من

https://www.gohardasht.ir/profile/181874

خاطره بامزه 1

سلام ،یه چند وقتی هست که میرم کلاس زبان البته از نوع آلمانیش،کلاس خوبیه نه اینکه اختلاف سنیمون کمه با استاده راحتم یه خاطره خیلی بامزه کفت براتون می نویسم شاید خوشتون بیاد.

آقا محمد ، استاد محترم بنده که خیلیم زبله میگفت تو دانشگاه استادمون گفت (ببخشید که خیلی استاد تو استاد شد!!! ) بعنوان تکلیف هر کی جلسه بعد یه داستان کوتاه میاره و تو کلاس بصورت مختصر در موردش صحبتم میکنه ، متن اصلی بهمراه ترجمه ..........

جلسه بعد میشه ، همه داستاناشونو آوردن و خوب استاد یکی یکی ازشون دعوت میکنه که یه توضیح مختصر در مورد داستان بدن ، یکی از خانوما میاد و عنوان داستانشو میگه ،....

استاد : خانوم بهاری ، عنوان داستانتونو بفرمائید و کمی در موردش توضیح بدید ؟

خانوم بهاری : متشکرم ، عنوان داستانی که بنده تهیه کردم اینه " مکالمه گناهکاری با خدا " .

استاد : باید جالب باشه ، میشه در مورد فضای داستان و محورش کمی توضیح بدید ؟

خانوم بهاری : حتماً ، فضای داستان همونطور که از عنوانش بر میاد ، مکالمه ی خداوندی در نهایت غرور با بنده ای مستاصل و شرمساره .... مکالمه ای که در اون بطرز عجیبی بنده گناهکار ، خدای خودشو درک میکنه و باهش ارتباط تله پاتی برقرار میکنه ، البته خداوند براحتی این کارو میتونه بکنه ولی جالبه که در این داستان بنده هم این کارو خوب انجام میده .......

استاد : ممنون ، فکر کنم با این توصیفاتی که گفتید خالی از لطف نیست این داستانو بشنویم .....

خانوم بهاری : بله حتماً ، میشه ماژیکو بمن بدید ،....

استاد : ( با کمی مکث و تعجب ) بله حتماً .

و خانوم بهاری رو وایت برد مینویسه :

( راستی Gott همون خداست و Die Schuldige بنده گناهکاره )

Gott : Hmmm

  

Die Schuldige : Naaaa

   

اولش همه بهت زده به خانوم بهاری خیره شدن ولی با لبخند استاد همه چی تغییر کرد ، یهو همه دست زدن براش و خوب استاد همچنان لبخند میزد ، بعد از فروکش کردن هیجان موجود استاد با خونسردیه بامزه ای به خانوم بهاری گفت واسه جلسه بعد یه رمان بلند برام بیارید ، البته امیدوارم کمتر از یه صفحه نشه و دوباره بچه ها خندیدن ، این سری خود خانوم بهاریم خندید .

البته این یه داستان کوتاه بود تا یه خاطره

شنبه 16 مرداد 1389 - 9:26:40 AM


Or Login with Gegli Username and Password
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


خاطره بامزه 1


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

4272 بازدید

2 بازدید امروز

3 بازدید دیروز

5 بازدید یک هفته گذشته

Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Advertisements

🤖 Meet Gegli Bot — Your Companion in Lonely Times 🌟

Gegli Bot is here to help when you need a friend the most. Whether you’re feeling down, want to talk, or just need emotional support, you’re never truly alone.

🧠 Soothing chats • 💬 Judgment-free companionship • 🫂 Meaningful friendships • 🌈 Support in hard moments • 🔔 Comforting messages