مـُــتنفـّرґ 
از انسآטּ هایـﮯ
ڪﮧ
בیوآر بـُلنـבَت
را مـﮯبیننـב ،
ولـﮯ بـﮧ בُنبـآل 
هـَمآטּ آجـُر لق בیوآرت
هـَستنـב که :
تو را فرو
بریزنـב
تا تو را انڪآر
ڪُننـב
و از رویـَت رב شونـב
...

چون میگذرد غمی نیست
این نیز بگذرد
منتظر نباش ...
که کسی برایت گل بیاورد !
خاک را زیر و رو کن ...
بذر را بکار ...
از آن مراقبت کن ...
گل خواهد داد...
برده داران زمانها چوب ØØ±Ø§Ø¬Ù… زدند/دست اول تا برامد خود خریدم خویش را


سلام بسیار عالی Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ کردم
مرسی ÙØ±Ø§Ù…رز