باران
بگو با عشق همزادم ، موافق نیستی باران؟
به من با خنده می گویی که عاشق نیستی ، باران
تمام این دقایق را به رویای تو سر کردم
دریغا، صد دریغا ، این دقایق نیستی باران
هزاران وعده ام دادی که همراه دلم باشی
ولی صد آه و صد افسوس ، صادق نیستی، باران
دلم خشکید و پژمردم ، از این ابر سترون گون
چه شد حتی به یاد این شقایق نیستی باران؟
بگو آری، بگو آری جوابت را بگو دیگر
قبولم کن مگر دیگر که لایق نیستی باران
خودم را عاشقانه تر به پای تو فدا کردم
چرا با خنده می گویی که عاشق نیستی، باران
پنجشنبه 3 شهریور 1390 - 11:56:46 AM