تقدیر
مصطفی حاتمیان و مرجان کندی - تقدیر
قصه ی تلخ ترانه م، بی تو از سکوت و مرگه
قصه ی شروع پاییز، قصه ی بارون و برگه
شاید این تقدیر من بود، که به روزگار ببازم
قصه ی سکوت عشقُ، توی تنهایی بسازم
روزگارم بی ترحم، بین ما فاصله انداخت
پر پروازُ بهت داد، واسه ی من قفسی ساخت
رفتی و غرور چشمام، بی تو بی صدا شکسته
با غروب تلخ چشمات، بغض لحظه ها شکسته
غم سنگین جدایی، دلم و دیوونه کرده
غربت ثانیه هام و، اسیر زمونه کرده
با نگاه من غریبِ، روزا رو بی تو شمردن
بی نفسهای تو من هم، آرزومه جون سپردن
روزگارم بی ترحم، بین ما فاصله انداخت
پر پروازُ بهت داد، واسه ی من قفسی ساخت
رفتی و غرور چشمام، بی تو بی صدا شکسته
با غروب تلخ چشمات، بغض لحظه ها شکسته
دوشنبه 22 مرداد 1391 - 10:01:25 PM