تا كه جان دارم و از سينه برآيد نفسم
نگذاريد كه بي باده بماند قفسم
بعد مرگم بگذاريد مرا داخل يك تابوتيتخته هايش همه از چوب زر و ياقوتيهر كه شيون كند از دور و برم دور كنيدهمه را مست و خراب مي انگور كنيدهر كه پرسيد مرده ست جوابش بكنيداز مي خالص انگور خرابش بكنيدجاي تلقين به بالاي سرم دف بزنيدشاهدي رقص كند جمله شما دست بزنيدبر مزارم مگذاريد بيايد واعظپير ميخانه بخواند غزلي از حافظروي قبرم بنويسيدكه بيمار نرفتآن جگر سوز عاشق و ديدانه برفت