یکی ازنعمت های خداوند
آقای باقری دبیر درس دینی کلاس 3ب کتابش راازروی میزبرداشت وروبه سایردبیران کرده وگفت با اجازه دوستان وازدفتردبیران خارج شده وبه سمت انتهای راهرو رفت.یک لحظه اف{پیدانشدآن هدیه که درشان شماست .یک باغ پرازگل سلام وتهیت نثارشما}اکارش به شب گذشته واینکه برای بحث دینی فردا چه موضوعی را انتخاب نماید واز تصمیمی که گرفته بود راضی بو دیک لحظه با برخورد با یکی از دانش آموزان متوجه شد که به درب کلاس رسیده است .دانش آموز عذرخواهی کردوگفت آقا ازمبصر اجازه گرفتیم .آقای باقری گفت بفرمائید ولی زود برگرد که درس داریم .آقای باقری وارد کلاس شد.دانش آموزان برخواستندوبا گفتن بفرمائید ازطرف آقای باقری مجددا نشستند.آقای با..گفت دوستان باتوجه به کمی وقت بدون هیچ مقدمه ای میخواهم بحث ویا همان درس امروز را شروع کنم واز شماهم خواهش میکنم با من همراهی کنید تا مثل سایر جلسات گذشته درپایان وقت ازبحث خودنتیجه ای گرفته.باشیم.خوب عزیزان همانطر که در سالهای گذشته خوانده اید.خدائی هست که خالق هستی است وتمام موجودات کرات وسیارات وآنچه که درآنهاست را آفریده وبرای ادامه زندگی موجودات امکاناتی رابرای آنهاپیش بینی وفراهم نموده.که ما به این امکانات نعمت های الهی میگوئیم.مابا توجه به وجود این نعمت هاست که زندهایم وزندگی میکنیم ودریک جمله کوتاه عرض کنم که اگراین نعمات الهی نباشدماقادربه ادامه زندگی نیستیم.تا اینجا همه شماخواهیدگفت امروز دبیرما حرفهای تکراری را مطرح میکند.بله اول بحث گفتم بدون مقدمه بحث راشروع میکنم اما خوددرس نیاز به گفتن این مقدمات راداشت حالا وارد درس وبحث اصلی میشویم.این نعمت ها را مرورکنیم .رو به سمت یکی از دانش اموزان کرد وگفت شمابفرمائیدچندموردازاانهاراذکرکنید.دآنش آموز گفت آب.هوا همان اکسیژن.خورشیدوماه یاوجودشب وروز...دبیر روبه دانش آموزدیگریرده وگفت شمابفرمائید.دانش آموز گفت اقا دست وپا.عقل وشعور وخوردنی ها.دبیر ممنون وبه دانش آموزدیگریی گفت شما هم بفرمائید.دانش آموزگفت آقانعمت مرگ .دانش آموزان باصدای بلندخندیدند.آقای باقری گفت چه چیز گفته دوستتان خنده دار بود .هرکدام ار دانش اموزان توجیحی را ذکر میکرد .دبیر گفت بله عزیزان تاکنون هیچ یک ازشما وحتی بزرگتران شما مسذله مرگ راازنعمت هایخداوندندانسته واصلابرخیازفکرکردن به انهم پرهیزمیکنند.اما مرگهم ازنعمات مهم است که اگرنباشد بشریت قادر به اداره جامعه نیست چون انسانها پیرشده وتوان انجام کارهای خودرا نداردونگهداری از آنه مشکلاتی رابرای نزدیکانشان ایجادمیکند.اما عزیزان قصد من ازطرح موضوع رسیدن به یی ازنعمت های خداونداست که شاید ما بانبودلحظای.دقیقهای.ساعتی ویا یک روز بتوانیم زندگی کنیم اما نبود این نعمتی که موردنظرمن است هیچ موجودی.حتی قادر به زندگی نیست .سکوت برکلاس حاکم شد همه به فکرفرورفتند.این چه نهمتی است که تااین اندازه اهمیت دارد که مانمیدانیم.یکی از دانش آموزان گفت آقاما بگیم.دبرروبهاوکرده وگفت بله جانم بگو.دانش اموزگفت آقاجاذبه زمین بازچندنفرازدانش آمزان خندیدند.دبیر بازدن انگشتان خودبرروی میزش خواستارسکوت شد وروبه دانش آموزکرده وگفت توضیح چی میتونی دراین رابطه بیشترتوضیح بدید.دانش آمزگفت آقاسعی خودمونومیکنیم.
پنجشنبه 31 خرداد 1391 - 3:00:13 PM