یک راهب بودایی و شاگرد تحت تعلیمش در حال سفر به رودخانه ای رسیدند و می بایستی از رودخانه عبور کنند و به مسیر خود ادامه دهند . خانم جوان زیبایی کنار رودخانه ایستاده بود و میخواست از رودخانه عبور کند اما میترسید و ناتوان بود . در آنجا نه پلی وجود داشت و نه زورقی ... راهب استاد به خانم گفت اجازه بده به شما کنم و با موافقت حانم او را در آغوش گرفت و به آب زد و شاگردش هم بدنبالش ...از رودخانه گذشتند ، استاد خانم را بر زمین گذاشت و خانم تشکر کرد و همراه شاگردش به راه ادامه دادند ..شب هنگام زیر درختی اتراق کردند شام خوردند و خوابیدند . فردا صبح هنگام صبحانه شاگرد رو به راهب کرد و گفت . استاد شما دیروز کار درستی نکردی که یک خانم زیبا را در اغوش،گرفتی و از رودخانه عبور کردی ... استاد بودایی قدر تامل کرد ، سپس رو شاگردش کرد و گفت من تنها برای لحظاتی آن خانم را در اغوش،گرفتم و حمل کردم . اما تو از دیروز داری داری او را با خودت حمل می کنی ؟ ... دوستان فرق ذهن بیمار و سالم در همین است ..
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.