https://www.gohardasht.ir/profile/102160
این روزها چقدر همه برای من غریبه اند ، ترجیح می دهم سکوت کنم و حتی کلامی برزبان نیاورم ، این روزها با صدایت آرامم می کنی ولی نمی دانم چرا هنوز دلتنگم ، احساس می کنم مثل روزهای قدیم گرم و مهربان نیستی ، نمی دانم چرا دلم برایت بهانه می گیرد و منتظر است تا تو دوباره نوازشش کنی ، برای ثانیه هایی که از تو دورم این همه دلتنگی کافی است تا نتوانم حتی زیبایی مسحور کننده چشمانت را تصور کنم ، حس می کنم گریستن می تواند کمی آرام کند و از دلتنگی این روزهای پر از تنهایی رهایم کند .... ولی نه ... بازهم دلم بهانه ات را می گیرد ... انگار هیچ چیز نمی تواند مرا آرام کند ، هیچ چیز نمی تواند جایگزین این همه دلتنگی باشد ، نه اشکهایم می تواند دردم را آرام کند نه نگاه مهربانی ای که پشت دنیایی از ذوق در عکس یادگاری ات برایم به جا گذاشته ای .... این روزها من گرمی دستانت را در سردی دستانم کم دارم ، این روزها هم به حضورت نیاز دارم و هم به شانه هایی که بتواند دلتنگی هایم را در برگیرد ، شانه هایی که بتوانم در هجوم این خستگی ها به آن تکیه کنم ، و از گرمای وجودش آرامش بگیرم ، راستی می دانی این همه دلتنگی چرا رهایم نمی کند ، چرا نمی توانم آرامش داشته باشم ، ... نه تو نمی دانی ، من هم نمی دانم از کدامین روز رفتن تو زخم این دلتنگی کهنه تازه شد ، این زخم کهنه از سالهای بسیار دور است که همراه دلتنگی های من است و شاید برای من یه جور مونس و همدم که به آن عادت کرده بودم ، ولی چرا حالا باید از این که یادم آمده که این زخم با من است دلگیر باشم ، شاید دلیل آن وجود توست ، وجودی گرم و دلنشین که تمام خلوت مرا پر کرد و تنهایی ام را به دست فراموشی سپرد و درد این زخم کهنه را التیام بخشید ، اما حالا بعد از رفتن تو گویا تما روزهایی که با وجودت درد نکشیده ام و این زخم را از یاد برده بودم یکباره با تمام قدرت روحم را می خراشند و آرامش ام را به تارج برده اند، نمی دانم از کدامین حرف نگفته ام برایت بگویم و کدامین حرف گفته را باز برایت تکرار کنم ، دوری ات آزارم می دهد ، نمی توانم سنگینی این ثانیه ها تحمل کنم ، دوست دارم عقربه های ساعت را به عقب برگردانم ، به لحظه ای که برای اولین بار دیدمت ، به لحظه ای که با دنیایی از شوق وخوشحالی مثل کودکی که مادرش را گم کرده و اکنون یکباره در سیلی از جمعیت گمشده اش را می یابد ، تو را در آغوش کشیدم ، هنگامی که هرم نفسهایت بر گونه ام نشت و نوازشت را در دستانم احساس کردم ، غرق رویایی شدم که تا کنون برای دیدنت ساخته بودم و حالا رویای من رنگ واقعیت گرفته بود، ولی حیف و دریغ از ثانیه های بی بازگشت که حضور تو را از من گرفتند و مرا در اوج تنهایی و دلتنگی به دست دقایقی سنگین تر از سنگینی کوه ها سپردند و من آنچنان دلتنگم که اشک هایم و صدایت آرامم نمی کند ، باور نمی کنی ولی می دانم این دلتنگی هرگز رهایم نمی کند و تا زمانی که هنوز عقربه های ساعت لحظه رفتنت را نشان می دهند برای تو دلتنگ خواهم ماند. فقط تنها چیزی که مرا آرام می کند امید دیدار دوباره توست و این که می دانم اگر از یاد تو بروم تو هنوز در خاطر من زنده می مانی و خودت و یادت
3550 بازدید
2 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
2 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.