مریم
بچه که بودم مدام دستم را از دستان نگرانی که مدام مراقبم بود رها میکردم وارزویم بود که یک بار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم هیچ کس حاضر نمی شود دستم را بگیرد وبرای لحظه ای حتی مراقبم باشد (نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد تو سر تا پا وفا بودی ترا من بی وفا کردم) مریم
پنجشنبه 17 آذر 1390 - 11:23:49 AM