یک شب که من خواب بودم
تو قصد آمدن کردی
پشت پنجره اتاق،
منِ خواب زده را تماشا کردی
هرچند که من خواب بودم
اشک هایت
شیشه پنجره را شست
هُرم نگاهت
تنش را لرزاند...
پنجره بیدار شد؛
غرق در بیکرانه گی ات...
اما من هنوز خواب بودم
مگر برای دیدن من نیامده بودی؟
مگر ندانستی که من خواب بودم؟
از آن شب خواب آلود
سالها می گذرد
و ما تو را به انتظار نشسته ایم:
من و باران و پنجره
لعنت به شبی که خواب بودم...
خوش امدین بهانه جان مثل همیشه لط٠داشتین مرسی

سلام جناب آزاد عزیز خیلی با Ø§ØØ³Ø§Ø³ بود.. مرسی
سلام عجبی جان خوش امدین تمام خستگی هایت را …
یکجا میخرم…
تو Ùقط قول بده!….
صدای خنده هایت را به کسی Ù†ÙØ±ÙˆØ´ÛŒ.
عرض سلام خدمت شما دوستان ممنونم Ú©Ù‡ مثل همیشه منو مورد لط٠خودتون قرار دادید پریسا جان عکسهاتون زیبا بود مرسی نسرین خانم شما هم عکسهاتون واقعا ØØ±ÙÙ‡ ای بود مخصوصا گرگها تون مرسی خانمی ودرود بر یوس٠عزیر گوهر دشت سپاسگزارم استاد از ØØ¶ÙˆØ±ØªÙˆÙ† در وبلاگم دوستار همه شما ازاد
