زخم شدم شيشه به زخمم نشست " شيشه شدم سنگ سرم را شكست " يا رب اگر سنگ شوم لحظه اي " بر دل اين سنگ چه خواهد گذشت
دوستتون دارم
خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي براي زيستن گذشته حسرت نخورم و مردني عطا كن كه به بيهودگي اش سوگوار نباشم " بگذار تا آنرا خود انتخاب كنم اما آنچنان كه تو دوست داري " چگونه زيستن را تو به من بياموز " چگونه مردن را خود خواهم آموخت
در بساط مي پرستان حيله و نيرنگ نيست " سينه را پر كردن از جام حقيقت ننگ نيست " پيكر اين خانه را چيزي نسازد جز صفا " عاقبت از آدمي چيزي نماند جز وفا
ما كه ميترسيم از هجرت دوست " كاش ميدانستيم روزگاري كه به هم نزديكيم چه بهايي دارد " كاش ميدانستيم كه سفر يعني چه ! وچرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خو ميلرزد
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است " بي خيالي سپر هر درد است " باز هم مي خندم " آنقدر مي خندم كه غم از دل برود
در نهان به آناني دل مي بنديم كه دوستمان ندارند و آشكارا از آنان كه دوستمان دارند غافليم " شايد اين است دليل تنهايي ما
خداوندا " آرامشي عطا فرما تا بپذيرم آنچه را كه نميتوانم تغيير دهم " شهامتي تا بپذيرم آنچه را كه ميتوانم " و دانشي كه تفاوت آن دو را بدانم
دكتر شريعتي
آنقدر رسم وفا مرده كه ترسم ليلي هم روزي اگر زنده شود يادي زمجنون نكند !!!