این اشعار از ته دل من اومدن بیرون درک بالایی میخوان
خيابون
کف آسفالت صافه ولي ترک داره مثل دل منه که غم هارو يدک داره
اينجا قوانيني داره که بي تبسرست نگاها شليک ميشه بهت ازغرض
ممکنه آرزوهات توي حباب بمونن تاوقتي سنگ قبرتو با گلاب بشورن
اينجاقريب نوازن به طرزفجيعي اگه تک باشي ميگيردت ترس عجيبي
مهمترين چيز اينه که تو زنده بموني ولي مااون گوشه وايساديم تشنه به خونيم
سعي کن سرت پايين باشه راهوصاف بري چون لاشخوره پشت سرت منتظره گاف بدي
ميدوني تعبير ميشه اينجا تفريح به چي اينکه بردقماروبه طرف تبريک بگي
هروقت منو ميبيني ميگي چه بي رحمي تا نباشي تو جمع ما خوب نميفهمي
دلخوشم به قدم زدن زير نم نم بارون شايد بتونه بشوره يه کم از دغدغه هامو
چونکه زندگيم نه به داره نه به باره وقتي که دورو برم نه حصاره نه صداي فردي که
بگه برو جلومن پشت وايسادم پس زنده ميمونم اگه خوش شانس باشم
تا چشم به هم زدم ديدم که حول شدم جاي ننه بابام باید آسفالتو بغل کنم
افسوس
افسوس واسه تو اي دل ساده که هر کسي واست عقده اي فرستاده
هرکي اومد جلووگفت دلسوز منه حالا ميبينم باعث غم امروز منه
من ميخواستم زير پرچم هيچ کس نرم به هر سياست پستي من نيشخند زدم
نگاها رو صداي من شدن بيشترشبيه ولي جوري که هستم منو هيچکس نديد
من زندگي عاديمو دوست نداشتم هر ثانيم شب بوده روز نداشتم
هيچ کس واسه من قدمي برنميداره چون کسي توي مشکلاتم کم نميذاره
مطمئن باش که من بي راه نميگم چون تصويراي زندگيمم سياه سفيدن
من ميخواستم که عمرمو هرز پس ندم ولي فقط ورقاي تقويمو خط زدم
وقتي بيدارميشم خيلي خوابم سخته حتي گريه کردنمم يادم رفته
شدم يه جووني پيرترازننه بابام که پرازعقده شده از سرتاپام
سه شنبه 16 اسفند 1390 - 1:39:46 AM