یک شبی مجنون نمازش راشکست.بی وضو در کوچه لیلا نشست وعشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بود.گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای خسته ام زین عشق دلخونم نکن .من که مجنونم.تومجنونم نکن.مرد این بازیچه دیگر نیستم و.این تو و لیلای تو.من نیستم.گفت ای دیوانه لیلایت منم.در رگت پنهان وپیدایت منم . سالها با جور لیلا ساختی من درونت بودم ونشناختی
kheyli khob bod aji jan hal kardam bazam banavis... mammon mammon. afarin
یک شبی مجنون رویت شد دلم
بی وضو جام سبویت شد دلم
جای می خون در دونش کرده ای
از چه اینگونه تو خونش کرده ای
تو که خود آرام جانم بوده ای
مرهم Ø±ÙˆØ Ùˆ روانم بوده ای
دست در دست غریبان داده ای
این چنین از چشم دل Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡ ای
جان من اینگونه آزارم مکن
خون درون این دل زارم مکن
دل که خود خون است تو آزارش مکن
دست بر بسته سر دارش مکن
در گلستان خیالم یک Ù†Ùــــس
چون نباشی میشود Ø´Ú©Ù„ Ù‚ÙØ³
در گلستانم مرا یک گل بس است
غیر میخک در دلم آیا کس است؟
میخک سرخ و "غریب" باهم شوند
وقت Ø±ÙØªÙ† ناله ÛŒ راهم شوند
ØØ³ÛŒÙ† اسکندری"غریب" 92/03/26