تاریخ بیهقی
تاریخ بیهقی
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (زاده ۳۷۰ ه.ش. ۹۹۵ در روستای حارث آباد بیهق در نزدیکی سبزوار ، درگذشته ۴۵۶ ه.ش ۱۰۷۷ در غزنین) مورخ و نویسنده معروف دربار غزنوی است.
شهرت او بیشتر بهخاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی است. او اوائل عمر را در نیشابور به تحصیل دانش اشتغال داشت، سپس به سمت دبیری وارد دیوان محمود غزنوی و حکمرانان بعد از او شد و در سال ۴۱۸ ه.ش. پس از درگذشت استادش بونصر مشکان به سمت دبیر دیوان شاهی برگزیده شد.
در روزگار عبدالرشید غزنوی، هفتمین امیر غزنوی، بیهقی به بالاترین مقام در دیوان، صاحب دیوان رسالت رسید. در همین دوران گرفتار تهمت و کین بداندیشان شد. امیربدگمان او را از کار برکنار کرد و به زندان انداخت.
طغرل، غلام گریخته دربار محمود بر امیر عبدالرشید شورید و او را کشت. باز بیهقی به زندان افتاد به همراه گروهی دیگر از درگاهیان و درباریان. وی در سال ۴۳۷ ه.ش. پس از آزادی از زندان شروع به نوشتن کتاب معروف خود، تاریخ بیهقی، نمود. بیهقی نوشتن تاریخ را در چهل و سه سالگی ، آغاز کرد و بیست و دو سال از عمـر خویش را بر سر نوشتن آن نهاد. کتاب، تاریخی است در سی مجلد ولی از این سی مجلد تنها شش جلد مانده است. جلد نخست موجود نیز از میانه آغاز میشود.
یکی از بخش های بسیار گیرای این کتاب داستان حسنک وزیر است. بیهقی هشتاد و پنج سال زیست و در سال ۴۵۶ ه.ش در گذشت و به این ترتیب نوزده سال پس از اتمام تاریخ خویش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازهای در زمینه کار خود دسترسی مییافته، آن را به متن کتاب میافزوده است.
بیهقی در دوران جدید، کشف مورلی (Morley)، خاورشناس انگلیسی است[نیازمند منبع]. او که در نیمه سده نوزدهم در هندوستان میزیسته چند نسخـه از کتاب تاریخ بیهقی را فراهم آورد ؛ اما اجل مجال انتشـارش را نداد . دوست نزدیک او، کاپیتان ویلیـام مسولیس (Captain William Massolis)، در سال 1862 برای نخستین بار تاریـخ بیهقی را در شهر کلکته هند به چاپ رسانید.
کتاب تاریخ بیهقی نخستین بار در ایران توسط علیاکبر فیاض تصحیح شده است.
اما غرض من آن است که تاریخی پایدار بنویسم و بنایی بزرگ بر افراشته گردانم چنان که ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند.
تاریخ بیهقی. ابوالفضل بیهقی مانند حکیم فرزانه توس، ابوالقاسم فردوسی، نیک میدانسته که اثرش از باران و از تابش آفتاب و گذر زمان گزندی نمیبیند. وی گلستانی ساخته که همیشه خوش مانده و عمرش همین پنج روز و شش نیست. او به خواننده ایرانی میگوید کهبنای برافراشته اش تا آخر روزگار باقی خواهد ماند.
بیهقی از دیوانسالاران عصر غزنوی بود که در دیوان رسائل کار میکرد. در طول تاریخ ایران، دیوانسالاران یا خواجهگان و به عبارتی میـرزاها ، همیشه بخش باسواد جامعه محسـوب میشدند . بیجهت نیست که آنهـا را "اهل قلم" نامیده و در مقابل لشگریان "اهل شمشیر" قـرار میدادند . گذری به آثار بـرخی دیوانیانی مانند: ابوالفضل بلعمی، خواجه نظام الملک، میرزا محمدخان استرآبادی و قائم مقام فراهانی مؤید این مطلب است.
دیوانسـالاران افـرادی بودند که تمـدن، فرهنگ، آداب، آیین و از همه مهـمتر تجربه و شیوه کشـورداری ایرانی را نیک میدانستند و آن را سلسله به سلسله نگاهبانی مینمودند. بیهقی هم عضوی از خانواده دیوانسالاران ایرانی است که آداب و آیین نگارش را در محضر "بو نصر مشکان" آموخته است.
ابوالفضل بیهقی در سال 385 هجری در حارث آباد بیهق (سبزوار) زاده شد. خانوادهی وی دودمانی "نژاده" بودند. پدرش حسین، از خواجـهگان دربار به شمـار میآمد و با بـزرگان روزگار خویـش نشست و برخـاست داشت. از آغاز زندگی بیهقی اطلاعات زیادی در دست نیست. همین اندازه روشن است که هنگام کودکی در نیشابور دانش آموختـه و چون به نوجوانی رسیده است در "دیوان رسالت" سلطان محمود غزنوی که ادیب و دبیر بزرگی چون بو نصر مشکان ریاست آن را بر عهده داشت، به شـاگردی پرداخته است. بیهقی شخصی مورد اعتماد بود و خطـی خوش داشت. از این رو اجازه داشت بسیاری از نامهها و اخبار و احوال حـکومتها و شاهان را رؤیت کند. و به گـفته خـودش و این اخبار بدین اشباع که میخوانم از آن است که در آن روزگار معتمد بودم و به چنین احوال کسی از دبیران واقف نبودی مگر استادم، بونصر.(تاریخ بیهقی/886)
بیهقی فرزانـهای قدر شناس است. وی بـارها از استادش، بونصـر مشکان، به بـزرگی و نیکی یاد کرده و او را از جمله نوادر روزگار دانسته است. او پس از درگذشت مشکان از روشرایی، کاردانی و رنج سی ساله استاد خود درکار دیوانی یاد میکند و قلم را به یاد وی میگریاند که: و باقی تاریخ چون گذشت که نیز نام بونصر نبشته نیاید دراین تالیف، قلم را لختی بگریانم پس به سر تاریخ باز شوم.(تاریخ بیهقی /929)
پس از بونصـر مشـکان سلطان مسعود، "بوسهل زوزنی" را به ریـاست دیـوان رسـائل گماشت. بوسهل مردی امامزاده، محتشم، فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده از این رو بیهقی نمـیتوانست با وی کار کند، وی نامهای به امیر مسعود نوشت و از دبیری استعفا خواست. سلطان مسعود مانع آسیب رساندن بوسهل به بیهقی شد. بیهقی در زمان هفتمین شاه غزنوی، "عزالدوله عبدالرشید" صاحب دیوان رسالت شد اما بر اثر کید حاسدان و سخن بداندیشان از کار برکنار شد و به زندان افتاد. پس از آن در سال 444ه.ق طغرل کافر نعمت بر عبدالرشید شورید و او را به قتل رساند. بیهقی از زندان آزاد شد و نگارش تاریخی سترگ خود را درسال 448 ه . ق آغاز کرد و در فرصت باقی مانده عمرش آنرا به پایان رساند.
تاریخنگاری ابوالفضل بیهقی در آغاز "تاریخ ناصری" نامیده شد که به احتمال زیاد از لقب سبکتگین، ناصرالدین پدر محمود گرفته شده است. این مجموعه تاریخ آل ناصر، تاریخ آل سبکتگین، جامع التواریخ و جامع فی تاریخ هم خوانده شده است.
کسـانی که با روش تحقیق و شیوه تـاریخنگاری در جهان امروز آگاهی دارند، نیک میدانند که بیهقی در نوشتن تاریخ خود علـمی و روشمند عمل کرده است و چنان نـوشته است که به تعصبی و تزیدی نـکشد. او سـالیان سال بر پایه اسناد و مدارک معتبر به تـالیف و نگارش پرداخته است و از آنـجا که خود مردی دیوانسالار بـوده و بسیاری از وقایع را با چشم خود دیده، از ثقات شنیده و یا از متون معتبر خوانده است: در اخبار مـلوک عـجم خواندم ترجمـه ابن مقفع که بزرگتـر و فاضلتر پادشاهان ایشان عادت داشتند (تاریخ بیهقی/ 159). یا من حـکایتی خواندم در اخبار خلفا که به روزگار معتصم بوده است... (تاریخ بیهقی/ 220) یا مرا که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگرستهام، خاصه اخبار و از آنها التقاطها کرده ... ( تاریخ بیهقی/241) و یا مرا که بوالفضلم این روز نوبت بود، این همه دیدم و بر تقویم این سال تعلیق کردم ... ( تاریخ بیهقی/ 271 ) بیهقی بارها از خداوند یاری میجوید که به او فرصت دهد تا تاریخش را به پایان برساند توفیق اتمام آن از حضرت صمدیت خواهم ... ( تاریخ بیهقی/149 ). وی معیار گردآوری اخبار را راستگویی و ثقه بودن گوینده و گواهی دادن "خرد" به درستـی آن میداند و در این باره مینویسد: و اخبار گذشته بر دو قسـم گویند که آن را سه دیگر نشناسند یا از کسی بباید شنید و یا از کتابی بباید خواند و شرط آن است که گوینده باید که ثقه و راستـگو باشد و نیز گواهـی دهد که آن خبر درست است و نصرت دهد کلام خدا آن را... و کتاب همچنان است که هرچه خوانده آید از اخبار که خرد آن را رد نکند شنونده آن را باور دارد و خردمندان آن را بشنوند و فراستانند.... ( تاریخ بیهقی/ 1099 ) و در تاریخی که میکنم سخن نرانم که آن به تعصبی و تزیدی کشد و خـوانندگان این تصنیف گویند شرم بادا این پیـر را ! بلکه آن گویم که تا خوانندگان اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند. (تاریخ بیهقی/ 226)
بیهقی گاه از مـردان امـین، مـعتمد و خـردمندی که او را در فـراهم آوردن اخـبار درست و اسناد تاریخی در ایام انزوا یاری کردهاند، به نیکی یاد میکند: از عبدالملک مستوفی شنیدم همه در سنه خمسین و اربعمائه و این آزادمرد مردی دبیرست و مقبول القول... (تاریخ بیهقی/249) وی در سنجش کردار نیک و بد و رفتار شایست و ناشایست کارگزاران دولت غزنوی تا پادشاه پروا ندارد. درباره خوارزمشاه ابوالعباس آورده است: او مردی بود فاضل و شهم و کاری و در کارها مثبت و چنان که وی را اخلاق ستوده بود، ناستوده نیز بود و این از آن میگویم تا مقرر گردد که میل محابا نمیکنم. (تاریخ بیهقی/1100)
مـولف از کسی چون استادش بونصـر مشکان نیز با هـمه ارادتی که به او دارد و در ضـمن بر شمردن منشهای نیکش به لجاجت او نیز اشاره میکند: بونصـر مردی محتشم بود و حدود را نگاه داشتی و با مردم بر سبیل تواضع نمودن و خدمت کرد سخت نیکو رفتی... و با آن که حدود نگاه داشتی، لجوجی بود از اندازه گذشته...(تاریخ بیهقی/ 618). یکی از عوامل و انگیـزههایی که باعث تـالیف تاریخ بیهقی شده، حجم انبوه اسناد و مـدارکی بود که عدهای از تنگ نظران کوتـاه بین از یادداشتهای او به عمد نابود کردند: اگر کاغذها و نسختهای من به قصد، ناچیز نکرده بودندی، این تاریخ از لون دیگر آمدی.... (تاریخ بیهقی/439) بسیار بار دریغا که آن روضههای رضوانی بر جای نیست... (تاریخ بیهقی/ 445) طبیعتا اگر مؤلف میدانست که بعدها بخشهایی از اثر از بین میرود. بسیار دریغا ی حزینتری میگفت.
تاریخ بیهقی را میتوان آیینه روزگـار غزنویان و بخشهای شـرقی ایران در روزگار آنان دانست. این تاریخ یک اثر عمومی است. بیهقی مانند دیگر آثار تـاریـخنگاری شده تـوسط مسلمانان، مطالبش را از آفرینش انسان و تاریخ ایران و عرب، آغاز کرده و ادامه داده است. نسخه کامل این تاریخ در اصل سی مجلد بوده که امروز فقط شش جلد آن بر جای مانده است. مطالب باقی مانده بیشتر در بردارنده حوادث روزگار غزنویان به ویژه دوره سلطان مسعود است و درست به همین علت است که تاریخ بیهقی را "تاریخ مسعودی" هم مینامند. این مجموعه غنی در برگیرنده رخدادهای پادشاهی مسعود، فرزند سلطان محمود، است که پس از پدر، بر اورنگ پادشاهی غزنین نشست. این اثر برخی فصلها و دورههای تاریخی در نهایت دقت و فتانت توضیح میدهد، ازجمله: جـنگ سلطان مسعود با ترکمانان و شکست وی در جنگ دندانقان، بر تخت نشستن طغرل، تعریف ولایت خـوارزم و بیان تاریخ آن از انقراض آل مـامون تا افتادن به دست سلطان محمود و حکمرانی آلتونتاش حاجب در آل سامان تا چیرگی سلجوقیان بر این خطه.
افزون بر آنچه آمد، این نویسنده و دبیر چیره دست اطلاعات سودمندی هم از سلسلههای صفاریان، طاهریان و سامانیان به خواننده ارایه میکند. همچنین نام گـروهی از شـاعران ایرانی و عرب و نزدیک به 450 بیت از سـرودههای آنـها در این اثر بیهقی آمده است.
تاریخ بیهقی از نظر علم جـغرافیا نیز منبعی ارزشـمند است، این کتاب نمودار جـامع و کم نظیری از اوضاع و احوال غزنویان هم محسوب میشود. کمتر پدیدهای از زندگـی مردم آن دوره میتوان یافت که از دید تیـزبین مؤلف این کتاب پنهان مانده باشد، در اینجا به برخی از این موارد اشاره میشود: رسـم انداختـن ملطفه و نامه، رسـم خلعت دادن و خلعت پوشیدن، قرآن خواندن در مراسم استقبال، خوازه زدن در مراسم پیشباز، توقیع پادشاهان، برنامه منجنیق بر کار کردن، بخشش به شاعران، مظالم کردن امیر، رسم سوگند و امضاء کردن سـوگـندنامه، مراسـم جشن مهـرگان، آیین جشن سده، مراسـم عید فــطر، نکوداشت عید نوروز.
از چهار جـلد اول تـاریـخ بیهقی که مسـلماً دربارهی روزگار باسـتان و دوران پیش از غـزنویان بوده تنهـا مطالبی اندک در "زبدةالتواریخ" هافظ ابرو بر جای مانده است. هرچه ازاین کتاب بر جای مانده به کوشش دکتر "خلیل خطیب رهبر" در سه مجلد به چاپ رسیده است. این اثر با بخشهای به جا مانده از مجلد پنجم آغاز میشود، در این مجلد: نامه حشم تگیناباد به امیر مسعود، فرمان امیر مسعود به علی رقیب، نامه حره ختلی به امیر مسعود، مذاکـره صـلح با اعیان ری، حرکت مسـعود از ری، رسیدن رکابدار به امیر مسعود، داستان فضل با عبدالله طاهر، نامه مسعود به غازی و... ثبت و ضبط گشته است.
مجلد ششم با تاریخ "امیر شهابالدوله مسعود بن محمود"و خطبه مقایسه پیامبران و پادشاهان آغاز میشود و سرفصلهای زیر در آن به چشم میخورد: قوتهای سه گانه نفس، در شـناختن نیک و بد، دنباله سخن جالینوس، عذر بیهقی در نوشتن تاریخ، احـوال امیر مسعود در زمین داور، قصه بوسعید و بخشش به شعرا، وضع مسعود با پدر در سـفر ری، روابط مسـعود با منوچهر قابوس، حکایت افشین، داستان مامون و امام رضا(ع)، وضع دیوان رسالت دربلخ، سخن امیر با عبدالله و حاتمی...
مجلد هفتم تاریخ بیهقی نیز مانند دیگر مجلدهای آن در بردارنده تاریخ، پندها و داستانهای زیبا و شیوایی است که در ذیل عناوین زیر نگاشته شدهاند: خروج امیر مسعود، فرو گرفتن امـیر یوسف، ورود امیر به غـزنین و استقبال مردم، مطالبه صلات بیعتی، ذکر سیل، خلعت پوشی احمد ینالتگین، قصیده ابو حنیفه، درگذشت خلیفةالقاد بالله، ترتیب هدیه برای خلیفه، مذاکره امیر با خواجه در باب خوارزمشاه، نامه مسعود به التون تاش، داستان زندانی شدن بزرجمهر، فتح بخارا، اقدام احمد عبدالصمد برای صلح، تعیین هارون به خوارزمشاهی، بیماری خواجه احمد حسن، رای زدن امیر در باب انتخاب وزیر.
مجلد هشتم در بردارنده بخشهای دیـگری از تاریخ غـزنویان و درگیری این طایفه با سـلجوقیان است. این فصل مطالب متنوعی را دربر دارد: انتخاب بوسهل حمدوی به کدخدایی ری، سخن بوسهل حمدوی در باب ری، تصمیم مسعود به گرفتن ترکمانان، کارهای سورس صاحب دیوان خـراسان، دنباله حکایت فضل برمکی و یحیی علوی، تفصیل هدیه علی عیسی به هارون، سخن یحی برمکی به هارون درباب خراسان، جنگ طوسیان با نیشابوریان، ورود امیر مسعود به سرخس، ورود امیر مسعود به آمل، حکایت امـیر لیث در مرگ فـرزند، نامه ترکمـانان در باب صـلح، آوردن رسولان سـلجوقیان به لشـکرگاه ، مصالحه با پسر تاکو.
در مجـلد نهـم تـاریخ بیهقی شـرح بخشهای دیـگری از تاریخ به ویژه نبـرد سـرنوشتساز دندانقان آمده است و در آن سرفصـلهای زیر دیده میشود: وصف تخت نو و بار دادن امـیر، حرکت سپاهش به جـانب سـرخس، ورود ابراهیم ینال و طغرل به نیشابور، سخنان قاضی صاعد به طغرل، رفتن امیر مسعود به ترمذ و بازگشت به بلخ، جنگ امیر با سـلجوقیان در طلخاب، مشاوره امیر با بونصر مشکان، صلح موقت با تـرکمانان، ورود امـیر مسـعود به هرات، نامه به بوسهـل حمدوی وبا تالیجار، مرگ بونصرمشکان، حال بوالفضل پس از بونصر، حرکت مسعود از هرات به قصد ترکمانان، بر تخت نشستن طغرل، حمله سلجوقیان به بلخ.
در مجلد دهم تاریخ بیهقی مطالب گوناگونی درج شده است، از جمله: تعریف ولایت خوارزم، حکایت خوارزمشاه ابوالعباس، مخالفت بزرگان لشکر با خطبه کردن به نام محمود، ذکر فساد الماحاد و تسلط اشرار، منازعه عبدالجبار و هارون، حمله شاه ملک به ترکمانان، بر تخت نشستن خوارزمشاه شاه ملک.
آنچه بیان شد سرفصلهایی از مهمترین موضوعات و مطالب تاریخ وزین بیهقی بود. این اثر سترگ در حوزه تاریخنگاری، داستاننویسی، اندیشه، ادبیات و شیوه نگـارش فارسی، نگاه خردمندانه به هستی و اتفاقات آن، کتابی شایسته و قابل توجه است. این کتاب آیینه نگاه یک انسان فـرزانه و تیزبین ایرانی به روزگار و رخدادهـای آن است که هم مایهی پند و اندرز و عبرت است و هم مایه مباهات و افتخار. تـاریخ بیهقی، شـاهنامه نثر فارسی است و بیانگر شایستگی زبان فارسی در حوزه نگارش و پژوهش. شیوه تاریخنگاری بیهقی میتواند سر فصل تاریخنگاری علمی ایرانیان باشد و پژرهشگران ما بر پایه آن بنگارند و آن را سر لوحه کار خود قرار دهند.
چهارشنبه 15 فروردین 1391 - 1:49:50 PM