...
زمان بی رحم است و بی خبر چون میگذرد ...
بارها بسیار چشم به ساعت دوخته ام.
و با نگاهی پر ز حسرت ملتمسانه میخواهم و میپرسم : آیا ممکن است لحطه ای باز گردی ؟
به گذشته، به گذشته های خوبی که چون نصیم بهار گذراست...
اما من، فقط یک لحظه دیدن و امید بودن با تو را از این زمان میخواهم ...
شاید! چه آرزوی بزرگیست
من دوست دارم و می پرورانم رویاهایی که به من بودن می بخشند.
و می خندم به تمـام کسانی که چون من با رویــا هایشان زنده اند.
xxx
دوشنبه 25 مهر 1390 - 10:38:50 PM