دیدن روی چون ماهت
به امید روزی که تو را می بینمبه او میگویم چه زیبا مولا علی (ع) فرمود :انتظار شدید تر از مرگ است.
ای عدل منتظر و ای حاضر ناضر !چشم ها به تو دوخته شده و منتظران حقیقت همچو شمعی تا صبح ظهور در غم هجرانت میسوزند .چه سخت وگران است بر من اینکه بینم همه خلق را ونبینم تورا .
هر آدینه که میرسد دل بهانه تو را میگیرد و ما لبها را با ندبه وکمیل متبرک کرده و رو به دریای انتظار به انتظار طلوع آفتاب می نشینم.
چشم ها آنقدر در فراق تو اشک ریخته وانتظار کشیده دست ها آنقدر طلب نور کرده و خالی مانده دوش ها آن قدر تازیانه سنگین اهانت را برپیکره باورهای دینی تحمل کرده که دگر توان از کف داده .مولای من!کجا هستی که دوستانت را عزت بخشی و دشمنانت را ذلیل و خوار کنی.
ای سایبان دلهای سوخته وای انتظار اشک های بخه هم دوخته عاشقانت هر جمعه دیدگان خود را با اشک می آرایند و دلشان را نذر تو می کنند. هر صبح با مولایشان تجدید میثاق می کنند .کاروان دل را به غروب میبرند .زبان را به ذکر فرج مشغول می دارند وبر سجاده انتظار نشسته وانتظار بر دوش می کشندتا شاید دعایشان مستجاب شود و معشوق گوشه چشمی به آنها بنماید .
ای تجدید کننده احکام تعطیل شده و ای طلب کننده خون شهید کربلا کجا هستی ؟
بیا ودیدگان را با ظهورت مزین ودریای محبت را بر دل مشتا قاتن جاری کن .
ای بلندای نیکی!
دوست دارم هر آدینه که میرسد ندبه های زایرانت را دانه دانه در جام جمع کنم و از آن قلب بلوری بسازمو هنگام ظهورت با قلبی بلوری به استقبالت بیایم .مولای من!
کی میشود که تو ما را ببینی و ما تو را ببینیم وکی میشود این گفته مصداق پیدا کند که:متی ترانا و نراک.
هر جمعه دوباره سلام دوباره ندبه دوباره حسرت وآه انتظار غروب غریبی .
دوباره زخم کهنه جدایی ام سر باز میکند امانم را بریده است . مرض مزمن گناه رهایم نمیکند سخت در بند ثنا گوی اهریمن شده است تمام روحم را تب فرا گرفته و در آتش میسوزد وتوان قیام را ندارد.
ای تمام آرزوی من !ای غایب غیبت نشین!توان سخن گفتن را از دست داده ام . از این غروب بی طلوع به ستوه آمده ام.
ای مهربان!به معصیت و ناسپاسی ام اعتراف میکنم .
دستان نا امیدم را که در بند شیطان است امید بخشو افق فکرم را به سمت عرفان ومعرفت جهت ده.
ای با شکوه!ای هستی شیعه!فریاد بی کسی هایم را بشنو.قلب شکسته ام را درمان کن اگر چه بارها عهد شکنی کرده ام اگر چه در کلاس درست همیشه غایب بوده ام اگر چه پشت به اقیانوس محبتت کرده ام . حال همچو برگ خزانی که اسیر زمستان سرد و تاریک شده با دستان خالی و پشت خمیده در محضرت زانوی ادب خم کرده و به انتظار پاسخ در سکوتی مبهم به سر میبرم تا جوابم را بدهی وباران رحمتت را بر قلب محزونم بباری.
اللهم عجل لولیک الفرج
تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
جمعه 17 بهمن 1387 - 3:51:18 PM