حال من
اگر از حالم بپرسی گوییم که :
هی حالمان بدنیست غم کم می خوریم کم که نه !
هر روز کم کم می خوریم .
آب می خواهم! سرابم می دهند.عشق می ورزم عذابم می دهند.
آفتاب !!!!خنجری برقلب بیمارم زدند ِ بی گناهی بودم ودارم زدند.
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم ِ نامردمی پشتم شکست .
سنگ را بستند و سگ آزاد شد ِ یک شبه بیداد آمده وداد شد
.
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه ای بر ریشه اندیشه ام
.