ajaab..
و تو آن روز، امانتم دادی ... و من هر روز، خیره خیره خیانتت کردم، و تو هر شب، باز امانم دادی ... اما ... کنار پنجره، روی همان تخت، در یک شب سرد زمستانی ... بیا ... و امانتت را پس بگیر، و به کسی دیگر بده، کسی که اکنون نیست، و بخواه تا باشد، ...
...
سه شنبه 18 بهمن 1390 - 7:55:15 PM