شب قدر است و قرآنی به دستم
من امشب از می جان مست مستم
شب است و ظلمت است و یاد مولا
زده آتش به جان و شعله هستم
دلم داغ علی را تازهتر كرد
برایش گریههایی را- ز سر كرد
ز یاد آن همه ظلم و جفاها
كه كردند ظالمان بر شاه طه
در آن روزی كه دستانش ببستند
دلش را كوفیان، آری شكستند
در آن هنگام سوزاندند درش را
میان در نهادند همسرش را
گل یاس علی سرخ گشت پژمرد
دل شیرخدا از این غم افسرد
علی مرتضی حرف دلش را
تمام غصهها و ماتمش را
به نخلستان میرفت با آه
تمام حرف دل میگفت با چاه
علی در كعبه حق گشت مولود
و رفت در خانه حق سوی معبود
الهی میشكست دستی كه برداشت
كه از شمشیر كین فرقش بشكافت
در آن وقت نماز و دل سپردن
چرا شرمی نكرده ابن ملجم
علی، «فزت بالربّ الكعبه» میخواند
نوای عشق را جانانه میخواند
شده «یلدا» در این لحظه پریشان
برای شاه دینش گشته گریان
شبهای گرانقدر قدر، بهترین فرصت است برای اندازهگیری مقدار قدر و ارزش خود
در بارگاه باری تعالی. پس، قدر خود را بدانیم تا قدر را قدر نهیم