Please wait
امتیازات پوینت برای شما این کاربرد را دارند که میتوانید با پوینت خودتان وقتی به مقدار معینی برسد اشتراک ویژه خریداری نمایید
امتیازات لول برای شما این کاربرد را دارند که هرچه لول شما بالاتر باشد، افراد با ارسال پیام یا کارت یا افزودن شما به لیست دوستانشان امتیاز بیشتری دریافت میکنند
امتیازات لیدر بورد برای شما این کاربرد را دارند در جدول 100 کاربر برتر سایت قرار میگیرد و در صورتی که امتیاز شما بالاتر باشد در صفحه اول سایت در جدول 10 کاربر برتر سایت نمایش داده خواهید شد
اعتبار گوهر که هر روز به ازای ورود به گوهردشت به شما داده میشود در صفحه اطلاعات بازی قابل تبدیل به پوینت، لول و لیدر برد است
ماجرای یک روز بارانی
آن روز ..یک روز بارانی بود
آن روز ... دلم هم گرفته بود
دقیقا یادم نیست... ولی حدودا 2010 سال از میلاد مسیح می گذشت
آن روز ...خدا هم در حوالی من بود
گرم گوش دادن به عظیم ترین سمفونی تاریخ بودم ..سمفونی صدای باران
راستی ....آن روز ...شازده کوچولو هم با من بود
سلام به خدمت دوستان عزیزم.....امیدوارم خدا در همسایگی شما ..منزلی بخرد
همان طور که داشتم به صدای باران گوش می کردم... شازده کوچولو آمد کنار صندلی من ...آخه من در تراس نشسته بود...ولی متوجه آمدنش نشدم...چند بار عطسه کرد .. ولی آن قدر متمرکز صدای باران شده بودم که باز هم متوجه حضورش نشدم..و او هم ساکت ماند تا خلوت مرا بهم تزند
بعد از مدتی برگشتم و دیدم شازده کوچولو نشسته و به دیوار تکیه داده و زانوهایش را بالا آورده و آرنجهایش را روی زانوهایش گذاشته و دست های کوچکش را مشت کرده و زیر چانه اش گذاشته و سکوت کرده و به من نگاه می کرد
گفتم : تو اینجایی؟؟ ... طفلک ناز من ... چند وقته که این جا نشسته ای ...بمیرم...چه مظلومانه نشسته ای
گفت : به وقت شما ..نیم ساعت است که نشسته ام
گفتم : آه .. ببخش .. اصلا متوجه حضورت نبودم ... بعد گفتم : خوب یک حرکتی می کردی یا به شانه ام می زدی تا متوجه شوم
شازده کوچولو گفت : این کار آدم بزرگا ست که وقتی می بینن کسی به اونا توجهی نمی کنه ... عالمی رو به هم می ریزند.. همه را به جان هم می اندازند ... و از این راه توجه دیگران را به خودشون جلب می کنند
ولی بچه ها بهتر می فهمند ...چون شاید خلوت کسی.. مهم تر از این باشه که به او توجه کند
باز هم شازده کوچولو مرا حیرت زده کرد... و جمله ای گفت که شاید کمتر آدم بزرگی به آن توجه کند
گفتم : آفرین ..آفرین بزرگ مرد کوچک... در این لحظه از فرصت استفاده کردم تا سوالی را از او بپرسم
گفتم : شازده کوچولو ...حالا که مدتی در زمین هستی ... چه چیز آدمها تو را متعجب کرده است
این بار به سوالم جواب داد... چون سوالم را فهمید
آخه می دونید...بچه ها فقط به سوال هایی که می فهمند جواب می دهند
شازده کوچولو گفت : آدم ها عجله دارند بزرگ شوند
ولی وقتی بزرگ می شوند آرزو می کنند کاش کودک بودند
شازده کوچولو گفت : آدم ها سلامتیشان را از دست می دهند تا پول به دست بیاورند
و همان پول را خرج می کنند تا سلامتی را بدست بیاورند
او گفت : آدم ها طوری زندگی می کنند که انگار هیچ وقت نمی میرند
و طوری میمیرند که انگار هیچ وقت زندگی نکردند
بغض گلویم را می فشرد ..و با جمله آخر شازده کوچولو ...دیگر طاقت نیاوردم و اشک از چشمم جاری شد
او گفت : آدم ها به قدری نگران آینده هستند که همه لحظه حال را فدای آینده می کنند
آدم ها یادشان رفته که خدایی هست که که می شود نگرانی ها را به او سپرد
پس آدم ها نه در حال زندگی می کنند
و
نه در آینده
کم کم سمفونی باران داشت به پایان می رسید
آن روز ...یک روز بارانی بود
آن روز ...دیگر دلم نگرفته بود
دقیقا یادم آمد... 2010 سال و یک ماه و سه روز و سه ساعت و سه دقیقه از میلاد مسیح می گذشت
راستی آن روز ... روز بزرگی بود
این یک داستان واقعیست............................ آن روز باران می بارید ......................................................................
mojtaba?
__________**_____*__*___________
_________*___*___*__*_______******
__________*___*__*________**::::::::**
______________*__*_______**::::::::::**
_______________*__*_____**:::::::::::**
________________*__*___*:::::::::::::**
_________________*_*__*::::::::::::::**
_____**********____##*::::::::::::**
___**:::::::::::::::::::* ^^*::::****::::**
__**::::::::::::::::::::*^^^**:::::::::::::**
___**::::::::::::::::::::::*^^ ^*:::::::::::::**
_____**:::::::::::**::::::**^^*:::::::::::**
__________****:::::::::::::*^*********
____________**:::::::::::**
___________**::::::::**
_______.o? ? .******
……O ? *
*.°
?
...°
....O
.......°o O ° O
.................°
.............. °
............. O
.............o....o°o
.................O....°
............o°°O.....o
درود بر استاد خودم
استاد ایرانی ...مممنونم از تشزیف فرماییتون...مزین فرمودید ...وسپاس از محبتتون
راضی خانم
سلام و ممنونم از شما
درود فریاد جان
ممنونم از محبتتون.............عالی بود
دقیقا شعری که مرغوم فرمودید.....شرح حال خیلی هاست
دقیقا با نظر شما موافقم
شما بسیار نکته سنج و خردمند هستید
پاینو از نوشته هاتون می شه فهمید
ممنونم دوست عزیزم
داداش مسعود
سلام و ممنونم از محبتت
داداش با هم زیاد حرف داریم
ممنونم..و خوشحالم
سلام عزیزم
کامنت خالی دادم چون حرف نداره بهترینم
مثل خودت که بی همتایی
و
بهترینی
دروود بر مجتبی
اکثر مردم وقتی هوا ابریه و بارونی میگن هوا خرابه ،در صورتی که این هوا نیست که خرابه
تجربه کنید زمانی که رعد و برق اتفاق میافته و باران شروع به بارش میکنه این ابیات را زمزمه کنید
ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست ، اغیار مست
باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد
باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست
داداش حس زیبایی به من منتقل کردی
سلام و درود بر داداش خودم داداش پوریا
دادا.....من که در مقابل تو عددی نیستم
داداش داری چوب کاری می کنی......من چیزی از خودم نمی نویسم..یعنی بلد نیستم که بنویسم....هر چه هست از وجود شازده کوچولوست
امروز به شازده کوچولو گفتم : اگر تو در داستانها نباشی...اون داستان می پوسه.....هر چه هست تازگی شازده کوچولوست
داداش درسته من کوچیکتم ...ولی دیگه شما هم اون قدر مسن نشدی که من فرزندت باشم
اگر به سن و سال باشه ..شما جوان و برنا هستی
ولی اگر از لحاظه درک و فهم و کمالات حساب کنی .....شما عمری بالغ بر هزار سال داری و من هم نوه شما هستم و در مقابل شما نوزادی بیش نیستم
ولی در کل.ماشاا.. بزنم به تخته...چشم حسود کور...روز به روز هم جوان تر و خوش تیپ تر میشید...نه مثل من که روز به روز فرسوده تر و از کار افتاده تر می شم
دادا دوست دارم
پرستو خانم
خواهر خوبم
چه عجب......خوش اومدید.نگران شدم که خدایی ناکرده از من رنجیده باشید
ممنونم
به امید دیدار مجدد
خواهر خوبم پریسا خانم
ممنونم ....خیلی محبت دارید ...ولی به داداش پوریا هم گفتم من عددی نیستم که قابل شمارش باشم...و اگر از متن خوشتون اومده ...همه ازآن شازده کوچولو است
ممنونم از لطفتون...زیبا هم خودتونید
آبجی رهای خودم
سلام ودرود بر شما
آبجی...بخدا تو این مدت برای یه معلم و خواهر خوب بودی
خدا چه لطفی کرده که خواهر فهیمی مثل شما رو به ما بچه ها داد
ممنونم
مهتاب خانم
پخواهر خوبم
سلام و ممنونم ........نظر لطفتونه......چشماتون عالی می بینه
برادر بزرگوارم
داداش پوریا
درود بر شما
داداش ........بخدا که وظیفه منه هر روز برای دست بوسی خدمت داداش بزرگ و گلم ..داداش پوریا برسم
داداش ....جسارت منو ببخشید
ممنونم
تویی راز بودن .. تمام .. به همین سادگی
بالهایش را برایم جا گذاشت و رفت
20846 بازدید
3 بازدید امروز
11 بازدید دیروز
20 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظههایی که حس تنهایی میکنی، دلت حرف زدن میخواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت میمونه.
🧠 گفتوگوهای آرامشبخش • 💬 همراهی بیقضاوت • 🫂 دوستیهای پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیامهای دلگرمکننده
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.