آب
آب را گل نکنیم
درفرودست انگار کفتری می خورد آب
یاکه در بیشه ی دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر میگردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید
اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب
زن زیبایی آمد لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دو برابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد
من ندیدم دهشان
بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست
ماهتاب آنجا میکند روشن پهنای کلام
بی گمان آنجا آبی آبی است
غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد
کوچه باغش پر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را می فهمند
گل نکردندش ما نیز
آب را گل نکنیم
سه شنبه 21 اسفند 1386 - 2:51:14 AM