Arezo ...
دختر نگاهي به پسر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم
پسر با بي ميلي قبول کرد دختر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ...
بعد به پسر گفت حالا تو آرزوتو بگو پسر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد دختر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 - 4:58:29 PM