تلخ و شیرین
در اين شبهاي دلتنگي ، كه غم با من همآغوشه
به جز اندوه و تنهايي ، كسي با من نميجوشه
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه
*
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه
*
از اين سرگشتگي بيزارم و بيزار * ولي راه فراري نيست از اين ديوار
از اين سرگشتگي بيزارم و بيزار * ولي راه فراري نيست از اين ديوار
**
براي اين لب تشنه ، دريغا قطره آبي كو
براي خسته چشم من ، دريغا جاي خوابي كو
در اين سرداب ظلمت ، نور راهي كو
در اين اندوه غربت ، سر پناهي كو
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه
*
از اين سرگشتگي بيزارم و بيزار * ولي راه فراري نيست از اين ديوار
از اين سرگشتگي بيزارم و بيزار * ولي راه فراري نيست از اين ديوار
**
شبا پر درد و من از غصّهها دلسرد ، كجا پيدا كنم دلسوختهاي همدرد
اسير صد خيال و وهم و اندوهم سرا پا دردمو سنگينتر از كوهم
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه
از اين سرگشتگي بيزارم و بيزار * ولي راه فراري نيست از اين ديوار
از اين سرگشتگي بيزارم و بيزار * ولي راه فراري نيست از اين ديوار
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه
كسي حالم نميپرسه ، كسي دردم نميدونه
نه همدرد و همآوايي ، با من يكدل نميخونه...
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388 - 4:24:44 AM