https://www.gohardasht.ir/profile/117914
تعجّب است از كسى كه به كاركرد خود عجب دارد و عمل خود را با شوق و ذوق پسنديده و آن را بسيار مهم به حساب آورده، در حالى كه نمىداند خاتمه كار او چيست، سعادت است يا شقاوت!
راستى، جا دارد انسان از افراد معجب تعجّب كند، آنان به چه چيزى عجب مىورزند، به خود عجب دارند كه خود از خود نيستند، بلكه مشتى خاك ناچيز و ناقابلند كه به عنايت او روح و حيات گرفته و فعلًا مشغول زندگى هستند، در حالى كه زندگى آنان لحظهاى بدون عنايت الهى قابل دوام نيست.
به عمل خود عجب دارند كه عمل پرتوى از حيات است و حيات پرتوى از قيوميت حضرت دوست.
به مال عجب دارند كه در حقيقت امانت دارند نه مالك اصلى چون تمام ملكيتها اعتبارى است و مالك در تمام هستى يك نفر است و بس و آن هم خداست.
منشأ عجب اين بيچارگان و خودپسندى اين بدبختها جز جهل و بىخبرى و غفلت و بىخردى چيزى نيست گرفتار عجب بايد بداند راه خطرناكى را طى مىكند، راهى كه خطر جدايى از واقعيتها و دورى را به دنبال دارد و ميوه تلخش عذاب الهى در روز قيامت است.
خود ديدن و خود خواستن و خود پسنديدن و عمل و مال و علم خود را بالاستقلال نظر كردن و به آن دل خوش نمودن راه شيطانى و عاقبتش خزى دنيا و گرفتارى به آتش در جهان ديگر است.
عجب موجب جدايى از اولياى الهى
عجب گاهى مراحل بسيار خطرناكى دارد. از جمله آن مراحل اين است كه انسان را به عقل تنها و دانش تنها متكى كرده و دست آدمى را از دامن راهبران الهى و پيشوايان حق يعنى انبيا و اوليا و ائمه طاهرين عليهم السلام جدا كرده و وسيله بدبختى دو جهان را براى آدمى فراهم مىآورد.
اگر خير دنيا و آخرت مىخواهيد، هيچ وقت نگوييد عمل من، ثروت من، شخصيت من، دانش من، عقل من، رأى من، بلكه تمام وجود شما مترّنم به اين حقيقت باشد كه:
ألْعَبْدُ وَما فى يَدِهِ كانَ لِمَوْلاهُ.
بنده و آنچه در اختيار دارد همه و همه از آن مولاى اوست.
به اين حقيقت هر كس به نحو شهود واقف گردد درِ دل را به روى تمام رذايل بسته و به خصوص از صفت نكوهيده و ناپسند عجب و خودبينى رسته است.
فيض آن عارف واله مىگويد:
خوشا دلى كه زغير خداست آسوده | ضمير خويش زوسواس ديو پالوده | |
خوش آن كه جان گرامى به حق فدا كرده | تنش به بندگى مخلصانه فرسوده | |
زحق چه بهره برد آن كه روش با غيرست | خدا قل اللّه و ذرهم به بنده فرموده | |
دمى چگونه تواند به ياد حق پرداخت | كه نيست يك نفس از فكر غير آسوده | |
دلا بيا كه زغير خدا بپردازيم | كنيم سرّ خود از ياد غير پالوده | |
دل از جهان بكنيم و به حق دهيم جهان | وفا ندارد و تا بوده بىوفا بوده | |
به يمن دوستى اهل بيت پيغمبر | به سوى خلد ره مستقيم پيموده | |
فرار از عجب با ياد خدا
اميرالمؤمنين عليه السلام درباره عظمت و نتيجه توجه به حضرت حق مىفرمايد:
به راستى كه خداى تعالى ياد خود را صيقل دلها قرار داده تا بدان وسيله گوش دل پس از كر شدن شنوا گردد و چشم دل پس از كم سويى تيزبين شود و دل از ستيزهجويى سر به فرمان نهد، همواره خداى را كه نعمتهايش گرامى باد در فواصل زمان و دورانهايى كه چراغ هدايت انبيا خاموش بوده، بندگانى است كه چون به درياى انديشه فرو روند، خداى تعالى رازهاى نهانى با آنان گويد و از رهگذر عقلهايشان با ايشان گفتگو فرمايد.
پس نورى را كه در گوشها و ديدهها و دلهاى بيدار دارند چراغ راه كنند، روزهاى خدا را بياد مردم آورند و آنان را از مقام مقدسش بترسانند، آنان هم چون راهنمايان بيابانها هستند كه هر كس ميانهرو باشد رهروى او را بستايند و به رستگارى مژدهاش دهند و آن كه راستگرا و چپگرا باشد، راهش را نكوهش نموده و از تباهى برحذرش دارند و به همين منوال چراغهاى آن تاريكىها و رهبران آن شبههها هستند، اگر با ديده عقلت آنان را بنگرى كه خواهى ديد كه ايشانند نشانههاى هدايت و چراغهاى شب تار ?1?.
منظور از اين جملات نورانى كه از امام عارفان اميرمؤمنان عليه السلام نقل شده اين است كه هر كس خود را نبيند و علم و مالى براى خود نداند و ديده جز به روى يار ازل و ابد باز نكند و سر تواضع و فروتنى به خاك مذّلت جز براى او نسايد، قلبش تجلىگاه انوار و وجودش مظهر اسما و صفات گردد. آرى، منفعت پاك زيستن از عجب اين است، منفعتى كه در جنب آن خير دنيا و آخرت مىجوشد.
در هر صورت آنچه مثبت و خير است از خدا بدانيد، هرگز عمل نيك خود را از خود ندانسته و ادعاى ملكيت نداشته باشيد و به دانش خود به عنوان علم من ننگريد كه عجب از گناه عملى بدتر است، گناه با آب توبه به آسانى شسته مىشود، ولى شستشوى عجب كه يك صفت قلبى است، اگر آدمى به آن ناچار شود كار بسيار مشكلى است.
عجب طاعات را فاسد و عبادات را از مرحله قبولى حق دور مىكند، عجب انسان را تا مرز كفر مىبرد و گناهان را با همه سنگينى كه بر آنها مترتب است از ياد برده و براى انسان ارتكابش را آسان مىنمايد!
آدم معجب هر آينه به خود و به پروردگارش مغرور مىشود و از عذاب و مكر حق ايمن گردد و كار را به جايى مىرساند كه انسان تصور مىكند برايش در پيشگاه حق منزلتى است و گاهى بدتر از آن آدمى را به خاطر ايمان و عملش به منتگذارى بر خداوند مىكشاند.
اعجاب به نفس يا به عقل يا به عمل يا رأى و يا به علم، انسان را از استفاده و استشاره و سؤال از علم و پندگيرى و نصيحتپذيرى محروم مىنمايد، عجب حالت بسيار خطرناكى است كه آفات و زيانش قابل شمارش نيست.
قرآن مجيد در بسيارى از آيات اعلام صريح فرموده، خداوند اهل عجب را دوست ندارد.
عجب در روايات
در دعاى بيستم ?صحيفه سجاديه? مىخوانيم:
وَعَبِّدْنى لَكَ، وَلا تُفْسِدْ عِبادَتى بِالْعُجْبِ ?2?.
الهى! بندگى مرا براى خود خالص قرار ده و از اين كه عجب عمل مرا فاسد كند مرا در پناهت محافظت فرما.
حضرت رضا عليه السلام مىفرمايد:
مردى در بنى اسرائيل چهل سال خدا را عبادت كرد، عبادتش مقبول حضرت دوست نيفتاد، به خود گفت: بدبختى از خود توست و علّت منع قبولى در وجود توست، از جانب حق ندا آمد، اين سرزنشى كه از خود كردى، از عبادت چهل سالهات بالاتر است ?3?.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
عالمى نزد عابدى رفت و از او پرسيد: نمازت چگونه است؟ گفت: از مثل منى كه عبادتم از خورشيد روشنتر است چنين سؤالى درست است؟ من از فلان سال تاكنون مشغول عبادتم، گفت: گريهات چگونه است؟ پاسخ داد: چشمى اشكريز دارم، عالم به او گفت: اگر مىخنديدى و مىترسيدى از گريه با عجبت بهتر بود كه عمل نازفروش به پيشگاه حق نمىرسد ?4?.
قالَ رَسُول اللّهِ صلى الله عليه و آله فى حديث مَجىءِ ابْليسَ الى موسىَ بنِ عِمْرانَ: فَقالَ لَهُ مُوسى: فَأخْبِرنى بِالذَّنْبِ الَّذى اذا أذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوذْتَ عَلَيْهِ، قالَ: اذا أعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ، وَاسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ، وَصَغُرَ فى عَيْنِهِ ذَنْبُهُ ?5?.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در روايت آمدن ابليس نزد موسى و سؤال موسى از او كه در وقت چه گناهى بر فرزند آدم تسلّط پيدا مىكنى فرمودند: ابليس به موسى گفت: به وقت سه گناه:
1- عجب.
2- زياد ديدن عمل.
3- كوچك ديدن گناه.
قَالَ أميرُالمؤُمِنينَ عليه السلام فِى وَصِيَّتِهِ لِابنِهِ مُحَمَّد بنِ الحَنَفِيَّة: ايّاكَ وَالْعُجْبَ وَسُوءَ الْخُلْقِ وَقِلَّةَ الصَّبْرِ فَانَّهُ لا يَسْتَقيمُ لَكَ عَلى هذِهِ الْخِصالِ الثَّلاثِ صاحِبٌ، وَلا يَزالُ لَكَ عَلَيْها مِنَ النّاسِ مُجانِبٌ، وَألْزِمْ نَفْسَكَ التَّوَدُّدَ ?6?.
در سفارشهاى اميرالمؤمنين عليه السلام به فرزندش محمد بن حنفيه است: از عجب و بدخلقى و كمى صبر بپرهيز كه با بودن اين سه خصلت دوستى براى تو نخواهد ماند و دائم با بودن اين سه رذيلت تنها خواهى بود، خود را براى دوستى و محبت با مردم ملزم كن.
عَنْ أبى عَبدِاللّهِ عليه السلام: مَنْ دَخَلَه الْعُجْبُ هَلَكَ ?7?.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: كسى كه دچار عجب شود هلاك مىگردد.
عيسى و شخصى معجب
امام صادق عليه السلام فرمود:
راه و روش عيسى در تبليغ دين گردش در شهرها بود، در يكى از گردشهايش بيرون شد در حالى كه مرد كوتاه قدى از يارانش به همراهش بود.
چون عيسى به دريا رسيد، از روى يقين نام خدا را برد و روى آب به راه افتاد، چون آن مرد عيسى را اين چنين ديد او هم با يقين كامل نام حضرت حق را به زبان جارى كرد و دنبال عيسى به روى آب به راه افتاد تا به عيسى رسيد.
در اين حال عجب و خودبينى او را گرفت، با خود گفت: اين عيسى روح اللّه است كه به روى آب راه مىرود و من همانند او، پس او را بر من چه برترى است؟
امام فرمود: به محض اين انديشه به زير آب رفت، در آن حال عيسى را به عنوان كمك صدا زد، آن حضرت وى را از آب بيرون آورده سپس به او فرمود: چه گفتى؟
در پاسخ عيسى، انديشهاش را بيان كرد و اين كه آلودگى عجب گريبانش را گرفت، عيسى فرمود: خود را به جايى واداشتى جز آنجا كه خدايت واداشته و بدين جهت مورد خشم خدا شدى، از آنچه كه گفتى به درگاه حضرت حق توبه كن. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: آن مرد توبه كرد و به مقامى كه خدا به او داده بود بازگشت ?8?.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
دو نفر وارد مسجد شدند، يكى عابد و ديگرى فاسق، پس از مدتى از مسجد خارج گشتند در حالى كه فاسق صديق شده بود و عابد فاسق و اين به خاطر اين بود كه عابد در مسجد به عبادتش نازيد و فاسق در مسجد بر فسقش پشيمان شد و به راه توبه رفت ?9?.
از امام صادق عليه السلام روايت شده:
خداوند به داود خطاب كرد: اى داود! گناهكاران را بشارت ده و صديقان را بترسان، عرضه داشت: چگونه؟!
خطاب رسيد به گناهكاران بگو: توبه را قبول مىكنم و از گناه مىگذرم و به نيكان بگو: بترسيد از اين كه به اعمالتان بنازيد؛ زيرا بندهاى نيست كه عجب او را آلوده كند مگر اين كه هلاك گردد ?10?.
ابو حمزه ثمالى از حضرت سجّاد عليه السلام نقل مىكند كه حضرت فرمود:
از متكبّر فخر فروش عجب دارم كه ديروز نطفه بود و فردا جيفه است، عجب از كسى كه در حق خدا شك دارد در حالى كه اين همه مخلوقات الهى را مىبيند، عجب از كسى كه منكر مرگ است، در حالى كه هر شب و روزى مىميرد و عجب از كسى كه جهان بعد را منكر است، در حالى كه جهان فعلى را مىنگرد و عجب از كسى كه براى خانه فنا كار مىكند، در حالى كه عمل براى خانه بقا را ترك كرده است ?11?.
صاحبا عمر عزيز است غنيمت دانش | گوى خيرى كه توانى ببر از ميدانش | |
چيست دوران رياست كه فلك با همه قدر | حاصل آن است كه دايم نبود دورانش | |
آن خدايى است تعالى ملك الملك قديم | كه تغيّر نكند ملك جاويدانش | |
جاى گريه است بر اين عمر كه چون غنچهگل | پنج روز است بقاى دهن خندانش | |
دهنى شير به كودك ندهد مادر دهر | گر دگر باره به خون در نبرد دندانش | |
مقبل امروز كند داروى درد دل خويش | كه پس از مرگ ميسّر نشود درمانش | |
خوى سعدى است نصيحت چكند گر نكند | مشك دارد نتواند كه كند پنهانش ?12? |
چگونه میتوان امام زمان را بهتر و کامل تر شناخت؟
چگونه میتوان امام زمان را بهتر و کامل تر شناخت؟
چگونه کیفیت روابط خود را افزایش دهیم
36604 بازدید
7 بازدید امروز
8 بازدید دیروز
57 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.