همسریابی

معرفتی - خاطرات بچگی

× ارائه مسائل اجتماعی - فرهنگی
×

آدرس وبلاگ من

https://www.gohardasht.ir/blogs/alam

آدرس صفحه گوهردشت من

https://www.gohardasht.ir/profile/239352

آقای بی شر و شور

آقاي بي شرّ و شور

آبادان بوديم. محمد رضا داخل سنگر شد و دور تا دور سنگر رو نگاه كرد و گفت: «آخرش نفهميدم كجا بخوابم.  هر جا مي‌خوابم يه مشكلي برام پيش مياد. يكي لگدم مي‌زنه. يكي روم مي‌افته. يكي ..»

از آخر سنگر داد زدم: «بيا اين گوشه سنگر. يك طرفتم ديوار سنگر. كسي كاري به كارت نداره. منم كه آزارم به كسي نمي‌رسه.»
كمي نگاه كرد و گفت: «عجب گفتي! گوشه امن و امان و تو هم كه آدم بي شرّ و شوري هستي.»
فوري پتوهاشو آْورد و انداخت آخر سنگر و خوابيد و چفيه اش هم كشيد رو سرش. منم خوابيدم و خوابم برد.

خواب ديدم با يه عراقي دعوام شده. عراقي زد تو صورتم. منم عصباني شدم و دستم و بردم بالا و داد زدم: «يا اباالفضل علي!» و محكم كوبيدم تو شكمش.
همين كه مشتو زدم كسي داد زد: «يا حسين!»
از صداش پريدم. محمدرضا بود. هاج و واج و گيج و منگ دور سنگرو نگاه مي‌كرد و مي‌گفت: «كي بود؟ چي شد؟»
مجيد و صالح كه از خنده ريسه رفته بودند، گفتند: «نترس! اين آقاي بي شرّ و شور با مشت محكم كوبيد تو شكمت!!!»


پنجشنبه 25 فروردین 1390 - 10:22:01 AM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


آقای بی شر و شور


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

4211 بازدید

3 بازدید امروز

1 بازدید دیروز

8 بازدید یک هفته گذشته

Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Advertisements

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده