آرامش
اگرازره برسدیاورطناز چه کنم؛
بی مهابا بکندآغوش خودبازچه کنم؛
من ندارم طاقت دیدن چشمان خمار؛
گرکندعشوه وبازیگری ناز چه کنم؛
دیده راگیرم ببندم بر رخ بنفشه زارش؛
بادل بی خردساده وغمسازچه کنم؛
آیدونزدم نشیندچو نسیم نوبهاری؛
تاکندبوسه زلبهای من آغازچه کنم؛
چون شوم یوسف پاک وزگنه کاری دور؛
جان ودل سحرکند؛گرکنداعجازچه کنم؛
تن من عاشق پرکشیدن است تادل شب؛
گرکه یاور دهدم دوبال پروازچه کنم?۰۰
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1391 - 2:00:30 AM