همسریابی

lovly boys & girls

nazanin

بيش از يك هفته بود كه از نازنين خبر نداشتم ............ زنگ ميزدم هيشكي جواب نميداد .............. با خودم گفتم : خيلي بايد خوش گذشته باشه ......... كه بر نگشتن ............. از همون صبح كه از خواب بلند شدم حالم خوب نبود ............. اما بايد به دانشكده ميرفتم.................. بايد كار هام رو سرو سامون ميدادم ,.چون وقتي نازنين ميومد تا بيست ، بيست و پنج روز بايد در خدمت فرشته مهربونم مي بودم ........... نزديك ظهر سري زدم به خونه سحر ............... نبود ............... همسايه ش گفت ظاهرا از ايران مهمون داره رفته فرودگاه دنبالشون............... نميدونم چرا ......................... كمي جا خوردم .............. اما به روي خودم نياوردم ............

براي خريد به چند فروشگاه سر زدم ...هر چند با سحر رفته بوديم خريد و همه چيز تهيه كرده بوديم ............ اما چون تعداد كسايي كه ميومدن زياد بود ترجيح دادم چيزهاي بيشتري تهيه كنم ............... از مواد خوراكي گرفته تا وسايل خواب

بالاخره ساعت چهارو نيم بعد از ظهر بود كه به خونه بر گشتم ................... حس بدي داشتم ..................... اصلا حالم خوب نبود ........... دلشورهً بدي تمام وجودم رو تسخير كرده بود ، تصميم گرفتم برم حموم و يه دوش بگيرم ................. همين كار رو هم كردم .............. يك ساعتي زير دوش آب سرد واسادم ..........

حدود شيش بود كه لباس پوشيدم تا برم بيرون ................. داشتم كفشم رو ميپوشيدم كه زنگ در بصدا در اومد ..................... .به طرف در رفتم و در رو باز كردم ....................... سحر پشت در بود ..................... ترس ورم داشت ............... صورتش مثل گچ سفيد شده بود ................................. با ترس پرسيدم : چي شده ؟ ..................... نگاهي به پشت در ، محلي كه من قادر به ديدنش نبودم كرد......................... .بي اختيار خودم رو تا كمر بيرون كشيدم ...................... با تعجب فرشته و داريوش رو ديدم ...................... اونها هم وضعي بهتر از سحر نداشتن .................. با التماس گفتم چي شده ؟ ......................

اشگ تو چشم ، هر سه تاشون حلقه زده بود .................. خودم رو عقب كشيدم و به در تكيه دادم .................... داريوش به طرف اومد و دستم رو گرفت سحر و فرشته هم داخل شدن و دست ديگم رو گرفتن ...................گفتم : تو رو خدا يكي به من بگه چي شده ؟ ................... سحر وفرشته زدن زير گريه ................. يقه داريوش رو گرفتم و با فرياد گفتم : ميگين چي

 

شده يا نه ؟ ................ هيچ وقت داريوش رو اينجور منقلب نديده بودم ...............

دوباره سرش داد كشيدم و گفتم : نمي خواي حرف بزني ؟................. اونم به گريه افتاد........................همينجور كه گريه ميكرد آروم دست من رو از يقه اش جدا كرد و تو دستاش گرفت و گفت : ............

نا......ز............نين.................... ..

مثله منگا نيگاهش كردمو با التماس و بغض گفتم : نازنين چي ؟ ..............

در حاليكه اشگ مثل سيل از گونه هاش جاري شده بود گفت : نازنين مرد ...................

ديگه چيزي نفهميدم ..........................

نازنين در روز بيست و ششم خرداد ماه هزارو سيصدوپنجاه و هفت در يك نصادف رانندگي در جاده هراز جان به جان آفرين تسليم كرد .

در اين سانحه هيچيك از سرنشينان ديگر ماشين حتي خراشي كوچك هم بر نداشتن و تنها نازنين بر اثر برخورد سر به شيشه جلوي ماشين دچار ضربه مغزي گرديد و بيدرنگ جان سپرد .

سه روز بعد از اين حادثه در روز بيست و نهم خرداد ماه ، احمد بلافاصله پس از شنيدن اين خبر دچار حمله قلبي گرديد و بمدت بيست و هفت روز در بخش آي سي يو بيمارستاني در پاريس بستري گرديد . اما تلاش كادر پزشكي بي نتيحه ماند و احمد تهراني در روز بيست و پنج تير ماه يكهزار سيصد و پنجاه و هفت به نازنين پيوست.


روحشان شادWink

جمعه 17 مهر 1388 - 10:34:20 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

آخرین مطالب


gambo


gharare aval


ashegh shodim raft


d


nameye daniyal be pedar


ashkha o labkhandha


mehman kocholo


nazanin


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

7968 بازدید

8 بازدید امروز

6 بازدید دیروز

25 بازدید یک هفته گذشته

Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Advertisements

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده

کلمات کلیدی

  • شبکه اجتماعی فارسی
  • دوستیابی آنلاین
  • همدم یابی اینترنتی
  • چت و گفتگو امن
  • دوستیابی ایرانیان
  • اتاق گفتگو فارسی
  • هوش مصنوعی همدم یابی
  • پلتفرم دوستیابی هوشمند
  • پیدا کردن دوست جدید
  • پروفایل واقعی و تایید شده
  • چت ناشناس و عمومی
  • چت خصوصی و گروهی
  • دوستیابی امن و واقعی
  • کاهش تنهایی دیجیتال
  • ارتباط عاطفی و اجتماعی
  • دوستیابی مبتنی بر AI
دوستی و اجتماع
  • ارتباط با افراد جدید
  • گروه‌ها و انجمن‌های اجتماعی
  • چت فارسی در لحظه
  • محیط مناسب آشنایی دوستان جدید
دوستیابی هوشمند و AI
  • AI Matchmaking
  • پیشنهاد دوست با هوش مصنوعی
  • تطبیق شخصیتی کاربران
  • خودکار سازی یافتن دوستان سازگار
ارتباط و حمایت احساسی
  • حمایت روحی و اجتماعی آنلاین
  • همدلی و تعامل انسانی
  • پیدا کردن هم‌صحبت

گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.