ماجرای تلخی حقیقت وشیرینی دروغ
روزی دروغ به حقیقت گفت که بیا وبرویم در رودخانه شنا کنیم،حقیقت نیز پیشنهاد دروغ را پذیرفت .
زمانی که به کنار رودخانه رسیدند دروغ به حقیقت گفت که اول شما برو ودر رودخانه شنا کن،حقیقت بازهم از روی صداقت خویش پیشنهاد دروغ را پذیرفت،لباسهایش را از تن در آورد و به میان رودخانه رفت.دروغ در این زمان از فرصت استفاده کردو لباسهای حقیقت را برتن خود پوشیدو از آن زمان بودکه حقیقت عریان،زشت وتلخ شدودروغ خود را زیبا و شیرین نشان داد.
یکشنبه 25 دی 1390 - 8:03:29 AM