پیام‌رسان کوچک شده است؛ برای باز کردن کلیک کنید

مسافر و راننده

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ء راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه� راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد�نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس�از جدول کنار خیابون رفت بالا�نزدیک بود که چپ کنه�اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد� برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد� سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن� من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست�امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم� آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم�!"

یکشنبه 13 بهمن 1392 - 1:48:06 PM


یا ورود با نام کاربری و رمز عبور گوهردشت
ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم

🤖 ربات گوهر دشت اینجاست — برای وقتایی که تنها هستی 🌟

ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظه‌هایی که حس تنهایی می‌کنی، دلت حرف زدن می‌خواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت می‌مونه.

🧠 گفت‌و‌گوهای آرامش‌بخش • 💬 همراهی بی‌قضاوت • 🫂 دوستی‌های پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیام‌های دلگرم‌کننده