عشق چیست؟
مادر گفت عشق يعنی فرزند
پدر گفت عشق يعنی همسر
دخترک گفت عشق يعنی عروسک
معلم گفت عشق يعنی بچه ها
خسرو گفت عشق يعنی شيرين
شيرين گفت عشق يعنی خسرو
فرهاد گفت
فرهاد هيچ هم نگفت
فرهاد
نگاهش را به آسمان برد؟ باچشمانی بارانی ميخواست فرياد بزند اما سکوت
کرد! ميخواست شکايت کند اما نکرد نفسش ديگر بالا نمی آمد؟ سرش را پايين
آورد و رفت! هر چند که باران نمی گذاشت جلوی پايش را ببيند! ولی او نايستاد
سکوت کرد و فقط رفت چون ميدانست او نبايد بماند و عشق معنا شد
یکشنبه 13 خرداد 1391 - 8:46:58 PM