
در میکده بودم ولی بیرون شدم از غافلی
ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام
پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره
اما خدا حالم ببین من یار را گم کرده ام
ای وای از این غوغای دل از دلبرم هستم خجل
وقت سفرماندم به گل من کاروان گم کرده ام
نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادیم
اما ببین نامر دی ام صاحب زمان(عج) گم کرده ام
من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام
آقا تورا گم کرده ام.....
بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین
اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام
شرمنده ام اما بگم..........
آقا تورا گم کرده ام......
الهم عجل لوليك الفرج و العافيت و النصر جعلني من خير اعوانيه و انصاره و المستشهدين بينه يديه
www.ebrahimimahdi.ir : منبع
