

جاوید ایران

|
به ديدارت ای پرچم کاويانی |
شود جان و دل غرقه در شادمانی |
|
چه داری که از هر نگاه تو خيزد |
ز دل شور جانبازی و جانفشانی |
|
مرا ديده تا بر تو افتد شود نو |
کهن آنهمه شوکت باستانی |
|
همه آن جلال و غرور و بزرگی |
کهن آنهمه شوکت باستانی |
|
بياد آيد آن روزگار همايون |
که بر يکجهان داشتی سايبانی |
|
بناز ای فره يادگار نياکان |
ببال ای بزرگ آيت پهلوانی |
|
که چون تو متاعی به گيتی نباشد |
به فر و شکوه و به قدر و گرانی |
|
چه زبده جوانان ميهن به راهت |
گذشتند يکسر ز جان و جوانی |
|
چه شبها که تا صبح يکدم نخفتند |
دليران برای تو در پاسبانی |
|
چه آزادمردان که مردانه از شوق |
بپايت فشاندند جان رايگانی |
|
اميد آنکه بينم بپای تو دشمن |
زده زانوی لابه و ناتوانی |
|
اميد آنکه همواره باشد بر اين بوم |
تو را سايه سروری جاودانی |





ایرانی شرمنده والی واقعیته
