یاد داری ؟
اری یاد داری ان زمان که درد تنهایی وجودت را از آن خود کرده بود
بر در و دیوار خاطراتت چنگ میزدی؟
اری همان موقع بود که کنارت ماندم تا دوباره پا گرفتی
حال اطرافت انقدر هستند که از یادت بردند ان تنهایی را
حال من تجربه میکنم همان چنگ به دیوار زدن را ولی چون تو همراهی هیچ کس را گدایی نمیکنم
چنان بازیت میدهند که در دوران کودکی جنان بازی نکرده بودی
ØØ§Ù„ او دست به دست یار Ùˆ سرخوش
و من دست به پیمانه و سیگار
تمام خاطراتم را ÙØ±ÙˆØ®Øª به کسی Ú©Ù‡ خاطراتی جدید را برایش رقم میزد
Ùˆ Ú†Ù‡ سخت است Ú©Ù‡ یک Ø·Ø±Ù Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø´ را برای گذران چند روز دیپری خرج کرده باشد