من تعریف دقیقی از عشق را نمی دانم و در این زمینه هیچ کمکی هم به شما نمی توانم بکنم. دوست داشتن را اما می فهمم. حس خوبی ست. گرمای مطبوعی دارد و رنگش هم آبی ست. چقدر دلم می خواست الان بنویسم شبیه شنا کردن توی یک ساحل زیبا و در یک روزِ گرمِ آفتابی ست، اما نمی نویسم. چون شنا کردن را بلد نیستم و از آب هم می ترسم! اما شما نگران نباشید می توانم توضیحات بیشتری راجع به دوست داشتن را برایتان بنویسم. دوست داشتن مزه اش شبیه شیر کاکائو است، داغِ داغ توی یک روزِ سردِ سرد. و چون خودم از این جمله ای که الان نوشتم خوشم آمد، باز هم می نویسم که رنگش آبی است.
من تعریف دقیقی از عشق را نمی دانم و در این زمینه هیچ کمکی به شما هم نمی توانم بکنم. دوست داشتن را اما می فهمم و سُریدن را بیشتر می فهمم. سُریدن داغ است. رنگش اما ثابت نمی ماند، لحظه ای سیاه است، با خط های بی نظمِ سفید درونش. لحظه ای قرمزِ قرمز است. لحظه ای سفیدِ سفید. اما من وقتی نارنجیِ پررنگ می شود بیشتر دوستش دارم. و لحظه هایی که سیاه می شود زیبایی اش دیوانه ام می کند. مزه اش تلخ است. شبیهِ اسپرسوهای کافه تمدن. و اصلا شبیه شنا کردن توی یک ساحل زیبا در یک روزِ گرمِ آفتابی نیست، سُریدن خودِ غرق شدن است توی یک دریای طوفانی، توی یک گردابِ وحشتناک، توی چشم های تو... سُریدن بوی خوبی هم دارد لعنتی! شبیهِ ادکلن های Versaceاست. البته نه به این واضحی، یک چیزی ست بین بوی ادکلنِ تو وقتی با بوی سیگارِ من قاطی می شود. سُریدن گِرد است، اما باور کنید نمی دانم چرا. فقط یک لحظه بی دلیل احساس کردم گِرد است. سُریدن شبیه دروغ گفتنهای من است به تو، که با اینکه می دانم دوست داشتنت برای من مکان و زمان ندارد اما رو به رویت زانو می زنم و اعتراف می کنم از ترسِ روزی که بیاید و دوستت نداشته باشم! سُریدن یعنی همین که یاد گرفته ام حرف هایم را وقتی که رو به رویم ایستاده ای برایت بگویم، و البته تکیه بزنم به دیواری، درختی، چیزی تا که از پشت زمین نخورم.
نزدیک بود اینها را فراموش کنم، خوب شد که الان به یادم آمد. سُریدن شبیه غر زدنهای توست که من تک تکشان را دوست دارم، شبیه لبخندهای خودم است در جواب غر زدن هایت به عالم و آدم. و شبیهِ اسم توست آنطوری که فقط خودم می توانم صدایت بزنم. سُریدن شبیه نفرت من است از پدر و مادرت که با زنگ زدنهایشان روی اعصابم رژه می روند. و شبیه نفرتِ من است از آن موبایل صورتی لعنتی ات که دلم می خواهد زیر پایم خوردش کنم. و شبیه نفرتِ من است از لارا فابیان که تا صدایش در می آید، یعنی اینکه یکی پشت خط است و با تو کار دارد!
سُریدن خودِ خودِ لب های تو است که هربار آنها را از تو می گیرم مجبورم می کند به ساعتها راه رفتن توی خیابانهای این شهر و تا به خانه می رسم لبانم شیرینِ شیرین است...
معمولا کمتر پیش میاد کسی رو ÙØ±Ø§Ù…وش کنم . به هر ØØ§Ù„ امید Ú©Ù‡ هرچه زودتر Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ ÛŒ بهتری از روزهای زودگذر زندگی بکنی
مهسا خانوم
نبودی مدت های مدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــدی
مرسی از تعری٠هات ، مطالعه از خودتونه
دخترم ØŒÙØ¶Ø§ÛŒ مجازی رو ت٠کن بیرون از سرگردونی دربیا
اونوَخ بشین یه گوشه ، مثلا گوشه ی اتوبوس
کتاب بخون
به همین Ø±Ø§ØØªÛŒ به همین خوشمزگی!!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر بگم تو هیچ کجای این ÙØ¶Ø§ÛŒ مثلا مجازی نیستم شاید باور نکنید اما باور کنید.همون اوایل دیدم عجب جای Ùوق العاده مزخرÙیه Ùˆ پا گذاشتم به ÙØ±Ø§Ø± Ùˆ قایم شدم تو همون گوشه ای Ú©Ù‡ همیشه بودم .
مثلا گوشه ی اتوبوس
تینا جان درود
مطلبی تکراری اما قابل ذکر اینکه زمانی به قدری تعامل Ùˆ آمدوشد به ØµÙØØ§Øª دوستان Ùˆ نوشتن یادداشتی ØØ§Ù„ا با ربط یا بی ربط به موضوع٠وبلاگ چنان باب بود Ú©Ù‡ عکسش موجب تعجب Ùˆ ØØªØ§ دلخوری به نظر Ù…ÛŒ رسید Ùˆ این تعامل Ùˆ تضارب آراء Ùˆ اÙکار موجبات رشد Ùˆ یادگیری Ùˆ بسط اندیشه ÛŒ همگان Ù…ÛŒ شد اما از جایی به بعد این همگرایی بین دوستان٠دست به Ù‚Ù„Ù…Ù ØØ§Ø¸Ø± در سایت از هم گسست Ùˆ اغلب دوستان از این خراب خانه کوچیدند Ùˆ دوم اینکه پدیدار شدن شبکه های اجتماعی باعث از میان Ø±ÙØªÙ†Ù وبلاگنویسی شده Ùˆ نوشته ها در ÙØ¶Ø§Ù‡Ø§ÛŒ اجتماعی هم به Ù„ØØ§Ø¸ Ú©ÛŒÙÛŒ Ùˆ هم Ú©Ù…ÛŒ به نازل ترین ØØ¯ خود سقوط کرد Ùˆ این ÙØ¶Ø§ هم تبدیل شد به آنچه همگی شاهدش هستیم زمانی ظر٠مدت 24ساعت ØµÙØÙ‡ وبلاگ بدلیل کثرت دوستان٠دست به قلم به ØµÙØÙ‡ سوم Ùˆ چهارم منتقل میشد اما ØØ§Ù„ا یک ماه میگذرد Ùˆ هنوز در لیست ØµÙØÙ‡ ÛŒ اول جا میمانی همه Ùˆ همه ÛŒ اینها نشان از این دارد Ú©Ù‡ آن ÙØ¶Ø§ مرده Ùˆ از میان Ø±ÙØªÙ‡ Ùˆ Ùقط اندکی از خرابه ها Ùˆ ویرانه هایش بجا مانده Ùˆ بس .
این ØÙ‚یر هم بواسطه اندک زمانی Ú©Ù‡ به این سایت گذرم Ù…ÛŒ Ø§ÙØªØ¯ بنا به رسم دیرین در ØµÙØÙ‡ ÛŒ برخی از دوستان قدیم یادداشتی به یادگار Ù…ÛŒ گذارم من باب عرض ادب Ùˆ چاق سلامتی .
روشن میدانم Ú©Ù‡ هر ذکر Ùˆ وردی هم زیر لب قرقره کنم دیگر روزهای Ø±ÙØªÙ‡ باز نمیگردد Ùˆ لاجرم ÙØ§ØªØÙ‡ Ùˆ ذکر یادی از گذشته تسلای خاطر است Ùˆ همین.
مریم جان ممنون از توجهت
داریوش عزیز Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„Ù… Ú©Ù‡ هستی
Ù…Ùهوم قشنگ بود
و ترکیب بسیار زیبا
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.