کاش می شد می نوشتم ازجفایت روزگار
دفترم راتیره می کردم برایت روزگار
سال هازندانیم کردی دراین غصه وغم
کاشمیشد می زدم قفلی به پایت روزگار
صبرکن یک دم بی آسای درکنارم بیشتاب
کاش میشد مهربان بود آن سرایت روزگار
رنجدادی غصه دادی صبرراازمن ربودی
بی وفانفرین من تنهابرای رنج هایت روزگار
آرزو ها بود اندر این خیال کوچکم
وای برتوکه خیالم خواب کردی باصدایت روزگار