دلواپسی ها
من در اين همهمه ي ثانيه ها
به سكوت واژه ها مي نگرم
وبه تنهايي ذهن اجسام
خيره به قانون جاذبه ي مولكول ها
به خسته آسيابي بادي
از تكرار، انتظار وزشي بي فرجام
و به خشكيده كويري كه در او
روييدن نيلوفر وياس
در خواب وخيالش پيداست
-پيرزني با حسرت
خيره به غروب خورشيد-
به سگي پرسه زنان
سنگ خورده ،به جرم طلب ناني خشك
به اتاقي ساكت…
به خودم
منتظر ثانيه ي پاياني
و به خيال پرواز كبوتر
از جمجمه ي حيواني
…