مجنون
يك شبي مجنون نمازش را شكست بي وضو در كوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش كرده بود فارغ از جام الستش كرده بود
گفت يارب از چه خوارم كرده اي بر صليب عشق دارم كرده اي
خسته ام زين عشق دلخونم نكن من كه مجنونم تو مجنونم نكن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم اين تووليلاي تو من نيستم
گفت ديوانه ليلايت منم در رگت پيداوپنهانت منم
سالها باجور ليلا ساختي من كنارت بودم و نشناختي
یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 - 5:40:31 PM