زندگی
مرا در بیستون بر خاک بسپارید تا شبها غم بی همزبانی را برای کوه کن گویم بگویم عاشقم دیوانه ام مستم نمیدانم کدامین درد و حال خویشتن گویم از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاک خویش آمدگویمت اما در آغوش کفن گویم
شنبه 5 مهر 1387 - 2:10:12 PM