چه مرحمي روي اين دل بذارم كه دوري تورو بتونه طاقت بياره چه دروغي به چشام بگم كه وقتي به
يادت مي افتم باروني نشه با كدوم خيال زندگي كنم كه خيال بي تو بودن منو ديونه نكنه با كدوم فكر
زندگي كنم كه دوري تو رو به يادم نياره اره زندگي من بعد تو شد كوير دلم خشكيد روحم پوسيد محبت
از خانه من رخت بست شادي بامن بيگانه شد غم تو دلم لونه كرد عشقه اين عاشق خونين جگر به بادي
فراموشي سپرده شد اشك با من هم خونه شد و به وقت تنهايي مونس ويار من شد.
حسرت يك لحظه با تو بودن در دلم خشكيد راستي از اون نهال نپرس كه با هم در دل كاشتيم واي كه
چه سخت است به جاي گل در دل خار كاشتن از من هم نپرس كه چيزي جز مرگ ارامش را به من باز
نخواهد گرداند اگر از احوال دلم مي پرسي سلام مي رساند و ميگه دگر طاقت وابسته شدن را ندارم وبه
چيزي جز مرگ نمي انديشم .
نويسنده :ايمان ياريان
www.Eman2020.blogfa.com