اعظم من ...
آری
برای اولین و آخرین بار در دنیا بود که یک مرد توانسته بود پری آسمانی رؤیاهای خودش را بیابد و با او آرام بگیرد.
آن پری ماورایی استاد قوامی، سایه و خیلی های دیگر که در طلبش غزلها سروده و تصنیفها پرداخته بودند، و نتوانسته بودند او را بیابند، در زندگی یک مرد که از اوان زندگیش با همزادی بنام تنهایی زیسته بود مجسم شد و چند صباحی با ترسیم گوشه هایی از زندگی آسمانی، خاطره ای بس شیرین و ژرف در زندگی آن مرد تنهای شب پرست نقاشی نمود و با دلربایی فریب انگیزش، با نمایش پرده ای از زندگی رؤیایی مرد شب، باقی زندگی را به کام مرد تلخ نمود و او را در روزمردگی دیرینش تنها گذاشت...
آیا می توان از کسی که بهشت را دیده، انتظار داشت در دوزخ بماند !!!؟
اگر هم بماند دیگر آن آدم بهشت ندیده نمی شود
دوشنبه 28 دی 1388 - 12:13:55 AM