https://www.gohardasht.ir/profile/273924
بنام آنکه یاریمان می کند بی آنکه بدانیم
در زیر باران عشق باید ماند،تا غبار تنهایی را شست،نمیدانم،در زیر کدام باران ایستاده ام که این گونه تنها ولی خیسم.....
خسته ام خسته تر از آنچه شما می فهمید رفت از شهر شما انکه مرا می فهمید.
چه سخت است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در خلوت خود اراو شکستن.
دیگر بهار سر حالم نمی کند/ چیزی شبیهه گریه زلالم نمی کند/اه ای خدا مرا به کبوتر شدنن چه سود/ وقتی سنگ هم رحم به بالم نمی کند.
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست.عشق ان است که چتری شوی برای کسی و او هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد.
زندگی چیزی نیست که سر تاقچه ی خانه ی ما تبدیل به عادت بشود.
سر سبز دل از شاخه بریدم،تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی ؟ من شور و شر و تو سر سختیه ساحل، روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟؟؟
دل کندن اگر اسان بود ، فرهاد به جای بیستون دل می کند..........
حاصل سبزترین باور من برگ زردی است که از لای ورق های دلم می ریزد، مانده ام سخت غریب دگر از سبزترین حادثه ها می ترسم.
چه تلخ محاکمه میشود زمستان، که برای جان دادن به درخت، جان میدهد، و چه ناعادلانه ان طرف همه چیز به نام بهار تمتم میشود.
ما گشته ایم نیست جستجو مکن/ان روزها گذشت دگر ارزو مکن/ دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر/خاکستر گداخته را زیر و رو مکن/ در چشم دیگران منشین در کنار من / ما را با این مقایسه بی ابرو مکن/ راز من است غنچه ی لب های سرخ تو/ راز مرا برای کسی بازگو مکن/ دیدار ما تصویر یک بی نهایت است/با یکدیگر دو اینه را روبه رو مکن.
هم دعا کن گره از کاره تو بگشاید عشق/هم دعا کن گره ی تازه نیفزاید عشق/قایقی در طلب موج به دریا پیوست / باید از مرگ مناسبتها باید عشق/ عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم/ شاید این بوسه به نفرت برسی شاید عشق/ شمع روشن شد و پروانه در اتش گل کرد/ می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق.
نازنین امد و دستی به دل ما زد و رفت/پرده ی این غمکده بالا زد و رفت/ کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد/ خوب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت/ درد بی عشقی از ما دید و دریغش امد/ اتش شوق در این جان شکیبا زد و رفت/ خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد/ که چو برق امد و در خشک و تر ما زد و رفت/ از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد/ چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت/سایه ی ان چشم سیاه با تو چه می گفت که دوش/عقل فریاد بر اورد و به صحرا زد و رفت.
اینجا زمین است،ساعت به وقت انسانیت خواب است، عجب موجود سخت جانی است دل.... هزار بار تنگ می شود،می شکند، می سوزد، می میرد، و باز هم می تپد......
زیبا نوشتی.. جز محدود متنهای اینچنینی بود که به دلم نشست ....................................سپاس
اگر تمام شب را براي از دست دادن خورشيد اشك
بريزي لذت ديدن ستاره هارا هم از دست مي دهي
شكسپير
8550 بازدید
4 بازدید امروز
0 بازدید دیروز
4 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
Copyright ©2003–2026 Gohardasht (Gegli Social Network) — All Rights Reserved.
Engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
All platform architecture, software development, programming, design, and innovative algorithms have been fully and exclusively designed, developed and engineered by Dr. Mohammad Hajarian.
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.