عشق آن شب مست
مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب
درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه
خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام لیلی را به
دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم
مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق،
دل خونم مکن
من که مجنونم تو
مجنونم مکن
مرد اين بازيچه
ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم
گفت: اي ديوانه
ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم
سال ها با جور
ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت
انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا
نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک
يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت
روز و شب او را
صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من
سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني
حال اين ليلا که
خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.