دیروز خدا به خوابم آمد
دیروز خدا به خوابم آمد , گفت آرزویی کن
باخود گفتم او حتی نمی داند که من باورش ندارم
اما آرزویی کنم شاید بشود
خواستم بگویم که می خواهم تک رقمی شوم در کنکور یا دوستی واقعی بیابم
بعدا گفتم فرصت بدست امده را برای خودم تنها نخواهم
خواستم آرزویی بکنم برای همه
خواستم بگویم بدی را پاک کن از دنیا اما دیدم خوبی تنها معنی ندارد خوبی در مقابل بدی معنا پیدا می کند
نمی دانستم چه می خواهم آرزو کنم
فرصتی خواستم
چهارشنبه 18 خرداد 1390 - 2:58:46 PM