Please wait
امتیازات پوینت برای شما این کاربرد را دارند که میتوانید با پوینت خودتان وقتی به مقدار معینی برسد اشتراک ویژه خریداری نمایید
امتیازات لول برای شما این کاربرد را دارند که هرچه لول شما بالاتر باشد، افراد با ارسال پیام یا کارت یا افزودن شما به لیست دوستانشان امتیاز بیشتری دریافت میکنند
امتیازات لیدر بورد برای شما این کاربرد را دارند در جدول 100 کاربر برتر سایت قرار میگیرد و در صورتی که امتیاز شما بالاتر باشد در صفحه اول سایت در جدول 10 کاربر برتر سایت نمایش داده خواهید شد
اعتبار گوهر که هر روز به ازای ورود به گوهردشت به شما داده میشود در صفحه اطلاعات بازی قابل تبدیل به پوینت، لول و لیدر برد است
من اون خاکم به زیر پا
ولی مغرور مغرورم
به تاریکی تنم تاریک
ولی پر نور پر نورم
اگه گلبرگ بی آبم
به شبنم رو نمیارم
اگه تشنه تو خورشیدم
به سایه تن نمی کارم
من اون دردم که هر جایی
پی مرحم نمی گرده
چه غم دارم اگر دنیا
به کام من نمی چرخه
نمی چرخه
من اون عشقم که با هرکس
سر سفره نمی شینه
من اون شوقم که اشکامو
به جز محرم نمی بینه
اگه من ساقه ی خشکم
به دریا دل نمی بندم
اگه بارون پربارم
به صحرا دل نمی بندم
salam kheili jalebe bekhosos salighaton beshoma tabrik migam
در دو چشمش گناه می خنديد
بر رخش نور ماه می خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ئی بی پناه می خنديد
شرمناك و پر از نيازی گنگ
با نگاهی كه رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه كردم Ùˆ Ú¯ÙØª:
بايد از عشق ØØ§ØµÙ„ÛŒ برداشت
سايه ئی روی سايه ئی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
Ù†ÙØ³ÛŒ روی گونه ئی لغزيد
بوسه ئی شعله زد ميان دو لب
در انتظار خوابم Ùˆ صد Ø§ÙØ³ÙˆØ³
خوابم به چشم باز نميآيد
اندوهگين و غمزده مي گويم
شايد ز روی ناز نمي آيد
چون سايه گشته خواب Ùˆ نمي Ø§ÙØªØ¯
در دامهای روشن چشمانم
Ù…ÛŒ خواند آن Ù†Ù‡ÙØªÙ‡ نامعلوم
در ضربه هاي نبض پريشانم
مغروق اين جوانی معصوم
مغروق Ù„ØØ¸Ù‡ های ÙØ±Ø§Ù…وشی
مغروق اين سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
مي خواهمش در اين شب تنهايی
با ديدگان گمشده در ديدار
با درد ‚ درد ساكت زيبايی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
مي خواهمش كه Ø¨ÙØ´Ø±Ø¯Ù… بر خويش
بر خويش Ø¨ÙØ´Ø±Ø¯ من شيدا را
بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
در لا بلای گردن و موهايم
گردش كند نسيم Ù†ÙØ³Ù‡Ø§ÙŠØ´
نوشد بنوشد كه بپيوندم
با رود تلخ خويش به دريايش
ÙˆØØ´ÙŠ Ùˆ داغ Ùˆ پر عطش Ùˆ لرزان
چون شعله هاي سركش بازيگر
در گيردم ‚ به همهمه ی در گيرد
خاكسترم بماند در بستر
در آسمان روشن چشمانش
بينم ستاره های تمنا را
در بوسه های پر شررش جويم
لذات آتشين هوسها را
می خواهمش دريغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تيره به تنهايی
می خوانمش به گريه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شكيبايی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در ØÙره های شب ‚ شب بی پايان
او آن پرنده شايد می گريد
بر بام يك ستاره سرگردان
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ Ùˆ شور
مرگ من روزي ÙØ±Ø§ خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزها
ديدگانم همچو دالانهاي تار
گونه هايم همچو مرمرهاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ درد
مي خزند آرام روي Ø¯ÙØªØ±Ù…
دستهايم ÙØ§Ø±Øº از Ø§ÙØ³ÙˆÙ† شعر
ياد مي آرم كه در دستان من
روزگاري شعله ميزد خون شعر
خاك ميخواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غمناكم نهند
بعد من ناگه به يكسو مي روند
پرده هاي تيره دنياي من
چشمهاي ناشناسي مي خزند
روي كاغذها Ùˆ Ø¯ÙØªØ±Ù‡Ø§ÙŠ Ù…Ù†
در اتاق كوچكم پا مي نهد
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آينه مي ماند به جاي
تار مويي نقش دستي شانه اي
مي رهم از خويش و ميمانم ز خويش
هر چه بر جا مانده ويران مي شود
Ø±ÙˆØ Ù…Ù† چون بادبان قايقي
در اÙقها دور Ùˆ پنهان ميشود
مي شتابند از پي هم بي شكيب
روزها Ùˆ Ù‡ÙØªÙ‡ ها Ùˆ ماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره ميماند به چشم راهها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي ÙØ´Ø§Ø±Ø¯ خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من ميپوسد آنجا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم ميشويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
ÙØ§Ø±Øº از Ø§ÙØ³Ø§Ù†Ù‡ هاي نام Ùˆ ننگ
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه؟
Ùیا نيازی Ú©Ù‡ رنگ Ù…ÛŒ گيرد
در تن شاخه های خشک و سياه
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسيمی که می تراود از آن
بوی عشق کبوتر ÙˆØØ´ÛŒ
Ù†ÙØ³ عطرهای سرگردان
لب من از ترانه می سوزد
سينه ام عاشقانه می سوزد
پوستم Ù…ÛŒ Ø´Ú©Ø§ÙØ¯ از هيجان
پيکرم از جوانه می سوزد
هر زمان موج می زنم در خويش
می روم، می روم به جائی دور
بوتهء گر Ú¯Ø±ÙØªÙ‡Ø¡ خورشيد
سر راهم نشسته در تب نور
من ز شرم Ø´Ú©ÙˆÙÙ‡ لبريزم
يار من کيست ، ای بهار سپيد؟
گر نبوسد در اين بهار مرا
يار من نيست، ای بهار سپيد
دشت بی تاب شبنم آلوده
چه کسی را بخويش می خواند؟
سبزه ها، Ù„ØØ¸Ù‡ ای خموش، خموش
آنکه يار منست می داند!
آسمان می دود ز خويش برون
ديگر او در جهان نمی گنجد
آه، گوئی که اینهمه «آبی»
در دل آسمان نمی گنجد
در بهار او ز ياد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گيسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را
ای بهار، ای بهار Ø§ÙØ³ÙˆÙ†Ú¯Ø±
من سراپا خيال او شده ام
در جنون تو Ø±ÙØªÙ‡ ام از خويش
شعر Ùˆ ÙØ±ÙŠØ§Ø¯ Ùˆ آرزو شده ام
می خزم همچو مار تبداری
بر علÙهای خيس تازهء سرد
آه با اين خروش و اين طغيان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
از من رميده ئي و من ساده دل هنوز
بي مهري Ùˆ Ø¬ÙØ§ÙŠ ØªÙˆ باور نمي كنم
دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين
ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم
Ø±ÙØªÙŠ Ùˆ با تو Ø±ÙØª مرا شادي Ùˆ اميد
ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم
ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا
در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
يادآر آن زن، آن زن ديوانه را كه Ø®ÙØª
يك شب به روي سينه تو مست عشق و ناز
لرزيد بر لبان عطش كرده اش هوس
خنديد در نگاه گريزنده اش نياز
لب هاي تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
Ø§ÙØ³Ø§Ù†Ù‡ هاي شوق ترا Ú¯ÙØª با نگاه
پيچيد همچو شاخه پيچك به پيكرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ئي ز عشق كه خواندي به گوش او
در دل سپرد و هيچ ز خاطر نبرده است
دردا دگر Ú†Ù‡ مانده از آن شب، شب Ø´Ú¯ÙØª
آن شاخه خشك گشته و آن باغ مرده است
با آنكه Ø±ÙØªÙ‡ ئي Ùˆ مرا برده ئي ز ياد
مي خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
اي مرد، اي ÙØ±ÙŠØ¨ مجسم بيا كه باز
بر سينه پر آتش خود مي ÙØ´Ø§Ø±Ù…ت
از من رميده ئي و من ساده دل هنوز
بي مهري Ùˆ Ø¬ÙØ§ÙŠ ØªÙˆ باور نمي كنم
دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين
ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم
Ø±ÙØªÙŠ Ùˆ با تو Ø±ÙØª مرا شادي Ùˆ اميد
ديگر چگونه عشق ترا آرزو كنم
ديگر چگونه مستي يك بوسه ترا
در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم
يادآر آن زن، آن زن ديوانه را كه Ø®ÙØª
يك شب به روي سينه تو مست عشق و ناز
لرزيد بر لبان عطش كرده اش هوس
خنديد در نگاه گريزنده اش نياز
لب هاي تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
Ø§ÙØ³Ø§Ù†Ù‡ هاي شوق ترا Ú¯ÙØª با نگاه
پيچيد همچو شاخه پيچك به پيكرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هر قصه ئي ز عشق كه خواندي به گوش او
در دل سپرد و هيچ ز خاطر نبرده است
دردا دگر Ú†Ù‡ مانده از آن شب، شب Ø´Ú¯ÙØª
آن شاخه خشك گشته و آن باغ مرده است
با آنكه Ø±ÙØªÙ‡ ئي Ùˆ مرا برده ئي ز ياد
مي خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
اي مرد، اي ÙØ±ÙŠØ¨ مجسم بيا كه باز
بر سينه پر آتش خود مي ÙØ´Ø§Ø±Ù…ت
نمي دانم چه مي خواهم خدايا
به دنبال چه مي گردم شب و روز
چه مي جويد نگاه خسته من
چرا Ø§ÙØ³Ø±Ø¯Ù‡ است اين قلب پرسوز
ز جمع آشنايان مي گريزم
به كنجي مي خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگي ها
به بيمار دل خود مي دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
بظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولي در باطن از ÙØ±Ø· ØÙ‚ارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند
از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلي خوشبو Ø´ÙƒÙØªÙ†Ø¯
ولي آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه اي بدنام Ú¯ÙØªÙ†Ø¯
دل من، اي دل ديوانه من
كه مي سوزي ازين بيگانگي ها
مكن ديگر ز دست غير ÙØ±ÙŠØ§Ø¯
خدارا، بس كن اين ديوانگي ها
امشب از آسمان ديده تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذها
پنجه هايم جرقه مي كارد
شعر ديوانه تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها
آري، آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
از سياهي چرا ØØ°Ø± كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند
عطر سكر آور گل ياس است
آه، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد ز من نشانه من
Ø±ÙˆØ Ø³ÙˆØ²Ø§Ù† آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من
آه، بگذار زين دريچه باز
Ø®ÙØªÙ‡ در پرنيان رؤياها
با پر روشني Ø³ÙØ± گيرم
بگذرم از ØØµØ§Ø± دنياها
داني از زندگي چه مي خواهم
من تو باشم، تو، پاي تا سر تو
زندگي گر هزارباره بود
بار ديگر تو، بار ديگر تو
آنچه در من Ù†Ù‡ÙØªÙ‡ دريائيست
كي توان Ù†Ù‡ÙØªÙ†Ù… باشد
با تو زين سهمگين ØªÙˆÙØ§Ù†ÙŠ
كاش ياراي Ú¯ÙØªÙ†Ù… باشد
بسكه لبريزم از تو، مي خواهم
بدوم در ميان ØµØØ±Ø§Ù‡Ø§
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها
بسكه لبريزم از تو، مي خواهم
چون غباري ز خود ÙØ±Ùˆ ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم
آري، آغاز دوست داشتن است
گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست
ديروز بياد تو و آن عشق دل انگيز
بر پيكر خود پيرهن سبز نمودم
در آينه بر صورت خود خيره شدم باز
بند از سر گيسويم آهسته گشودم
عطر آوردم بر سر Ùˆ بر سينه ÙØ´Ø§Ù†Ø¯Ù…
چشمانم را نازكنان سرمه كشاندم
Ø§ÙØ´Ø§Ù† كردم زلÙÙ… را بر سر شانه
در كنج لبم خالي آهسته نشاندم
Ú¯ÙØªÙ… بخود آنگاه صد Ø§ÙØ³ÙˆØ³ كه او نيست
تا مات شود زينهمه Ø§ÙØ³ÙˆÙ†Ú¯Ø±ÙŠ Ùˆ ناز
چون پيرهن سبز ببيند بتن من
با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز
او نيست كه در مردمك چشم سياهم
تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند
اين گيسوي Ø§ÙØ´Ø§Ù† بچه كار آيدم امشب
كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند
او نيست كه بويد Ú†Ùˆ در آغوش من Ø§ÙØªØ¯
ديوانه ØµÙØª عطر دلاويز تنم را
اي آينه مردم من از اين ØØ³Ø±Øª Ùˆ Ø§ÙØ³ÙˆØ³
او نيست كه بر سينه ÙØ´Ø§Ø±Ø¯ بدنم را
من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت
Ú¯ÙØªÙ… كه چسان ØÙ„ كني اين مشكل ما را
بشكست Ùˆ ÙØºØ§Ù† كرد كه از Ø´Ø±Ø ØºÙ… خويش
اي زن، چه بگويم، كه شكستي دل ما را
ترا مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئي آن آسمان صا٠و روشن
من اين كنج Ù‚ÙØ³ØŒ مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه ØØ³Ø±ØªÙ… ØÙŠØ±Ø§Ù† برويت
در اين Ùكرم كه دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت
در اين Ùكرم كه در يك Ù„ØØ¸Ù‡ غÙلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم
در اين Ùكرم من Ùˆ دانم كه هرگز
مرا ياراي Ø±ÙØªÙ† زين Ù‚ÙØ³ نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم Ù†ÙØ³ نيست
ز پشت ميله ها، هر ØµØ¨Ø Ø±ÙˆØ´Ù†
نگاه كودكي خندد برويم
چو من سر مي كنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد بسويم
اگر اي آسمان خواهم كه يكروز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
ز من بگذر، كه من مرغي اسيرم
من آن شمعم كه با سوز دل خويش
ÙØ±ÙˆØ²Ø§Ù† مي كنم ويرانه اي را
اگر خواهم كه خاموشي گزينم
پريشان مي كنم كاشانه اي را
سلام چرا امرزو نیومدی تمام امروز رو اومدم نبودی کجایی دلواپستم نگرانت شدم
Ø®
کنه ØØ§Ù„ت خوب باشه
این ایدی جدیده رو این پیام بده تو یاهو مسنجر
ahoora_oldman
درد بی ØØ¯ بنگر چون Ùˆ چرا هیچ Ù…Ú¯ÙˆÛŒ
تو چو سرنای منی بی لب من ناله مزن
تا به چنگت ننوازم زه نواهیچ مگوی
خونین دلم از دقایق دلتنگی
از بهر غمت وقایع دلتنگی
ای منجی ÙØ±ÛŒØ§Ø¯ رس من برگرد
بی تو دل من شقایق دلتنگیست
سلام رو این ایدی تو مستجر پیام بده الان منتظرتم
ahoora_oldman
سلام چرا بهم زنگ نمیزنی منتطرتم
دریا اولین عشق مرا بردای
دونیا دم به دم مرا تو ازوردی
دریا سرنوشتم را مکن باور
دونیا سرگذشتم را بکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریبی غرق در رازم
گم شدم در خلوت دریا
بی نشان و بی هم اوازم
میرم شب را به ساØÙ„ ها
تا بیابم خلوت دل را
زیر موج خسته دریا
می نویسم اوج غمها را
بازم امدی توبر سر راه هم
ای عشق میکنی دوباره گمراهم
ای عشق میکنی دوباره گمراهم

سلام تورو خدا یه ÙØ±ØµØª بهم بده میدونم ادیتت کردم به خدا جبران میکنم اینم ایدی منه
aaamanalahpor
سلام قشنگ بود ÙØ¯Ø§Øª
عزیزم خیلی عالی بود
19271 بازدید
6 بازدید امروز
1 بازدید دیروز
8 بازدید یک هفته گذشته
Powered by دوستیابی و همسریابی گوهردشت (Gegli)
ربات گوهر دشت اینجاست تا همراهت باشه. توی لحظههایی که حس تنهایی میکنی، دلت حرف زدن میخواد یا دنبال دوستی واقعی و حمایت احساسی هستی، کنارت میمونه.
🧠 گفتوگوهای آرامشبخش • 💬 همراهی بیقضاوت • 🫂 دوستیهای پایدار • 🌈 حمایت در لحظات سخت • 🔔 پیامهای دلگرمکننده
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.