بيابان را، سراسر، مه گرفته است . چراغ قريه پنهان است موجی گرم در خون بيابان است بيابان ، خسته لب بسته نفس بشكسته در هذيان گرم مه ، عرق می ريزدش آهسته از هر بند . � - بيابان را سراسر مه گرفته ست . ( می گويد به خود، عابر) سگان قريه خاموشند. در شولای مه پنهان ، به خانه می رسم . گل كو نمی داند . مرا ناگاه در درگاه می بيند . به چشمش قطره اشكی بر لبش لبخند ، خواهد گفت : � - بيابان را سراسر مه گرفته است... با خود فكر می كردم كه مه گرهمچنان تا صبح می پاييد مردان جسور از خفيه گاه خود به ديدار عزيزان باز می گشتند.�
بيابان را سراسر مه گرفته ست . چراغ قريه پنهان است موجی گرم در خون بيابان است بيابان ، خسته لب بسته نفس بشكسته در هذيان گرم مه ، عرق می ريزدش آهسته از هر بند ... |
دوست عزیز این نظر لط٠شماست ممنونم از لط٠عالی
حق نشر ©1405- 1382 گوهردشت (اولین شبکه اجتماعی ایران - گگلی) — تمامی حقوق محفوظ است
طراحی و مهندسیشده توسط دکتر محمد حجاریان
تمامی معماری پلتفرم، توسعه نرمافزار، برنامهنویسی، طراحی گرافیکی، الگوریتمهای نوآورانه این سامانه، بهطور کامل و انحصاری توسط دکتر محمد حجاریان طراحی، توسعه و مهندسی شدهاند
گوهردشت — شبکه اجتماعی برای دوستیابی، مکالمه واقعی، همدم یابی هوش مصنوعی و ارتباط انسانی پایدار.