tooooo
به تو که فکر میکردم چشمانم باز بود ناگه افتادم از بلندای هرچه خاطره ! هزارهزار تکه حیف نیست ؟ هرچه را که به یادم بود ، بشکنی . . . من شرمسار هرچه زیبایی ام و عشق گفته بودی ام که به سراغم نیا به خدا من که نیامدم فقط میدانم که داشتم به تو فکر میکردم چشمانم هم باز بود که ناگه افتادم از بلندای هرچه خاطره . . . اگر میشکنی یادم را حتم ، شاید . . . نمیدانم چشم شیطان کور گوش شیطان کر نکند شاید به خاطرت آمده بودم !؟ یا به خاطرم آورده بودی لابد !؟ نگرانم نگران شاید چندی دگر نباشم که تکه تکه های این همه باران را به هم وصله کنم . . . خاک بر سر خاک من تو هم دریغ ؛ دستم را که نمی گیری . . .
یکشنبه 25 دی 1390 - 6:03:40 PM