نازنینـــــــــــــــــــم !
بی تو
اینجا نا تمام افتاده ام 
پخته ای بودم که خام افتاده ام
گفته بودی تا که عاقلتر شوم
آه ، می خواهی مگر کافر شوم
من سری دارم که می خواهد کمند
حالتی دارم که محتاجم به بند
کاشکی در گردنم زنجیر بود
کاشکی دست تو دامنگیربود
عقل ما سرمایه دردسر است
من جهان را زیر وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پیدا کرده ام
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد یاری با دل دل بسته ام
بر لب تو خنده مجنونی ام
خنده تو رنگی از دلخونیم
می خواستم بروم تا انتهای عدم ، می خواستم
نیست شوم ، گم شوم.قلب شیشه ای غرورم افتاد و شكست . حتی آهی نكشیدم چون زندگی را
با حضور ت دوست دارم . تو را قسم می دهم به شبنم های شفاف ، به صداقت یاس ، تو را
قسم می دهم به پاكی و محبت كه بمانی
تو را قسم می دهم به آب و آیینه كه بمانی
... همه رفتند ، تو بمان ...