زندگی مثل یه دیکته اس هی می نویسیم،
هی غلط می نویسیم، هی پاک می کنیم دوباره هی می نویسیم، هی پاک می کنیم
غافل از اینکه عزرائیل داد میزنه: برگه ها بالا
در ضمن وقتی که برایمان دیکته میگن،فکرمان همه جا هست به جز... .وقتی که دیکته تمام شد ما به فکر نوشتن آن هستیم...!
غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر تقصیر از ما نیست؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند